یکی از خودم

کاش دقیقا الان یکی رو داشتم؛که خودم بود.

برای خودم برنامه مینویسم و میشم اون مشاور کذایی که فقط بلده دستور بده و من تنهام و باید فقط بگم چشم!

برنامه سخت ورزشی مینویسم و میشم اون مربی سخت گیری تکواندو ای که به حدی در ۶ سالگی ام به من سخت گرفت که کلاس تکواندو من به جلسه ی دوم نرسیدو دوباره یه من تنها میمونه!

تا چه موقع قراره برای هدف های بزرگ تنها باشم؟

کی یاد میگیرم با خودم دوست بشم؟

کی میفهمم چی دوست دارم؟

من هر کاری که تا الان عهده گرفتم به لطف اون آدمهای سخت گیر خوب انجام دادم اما اون ِ تنهام هنوزم تنهاست و هر روز تنها تر میشه چون وقتی هم با بقیه دوست میشه ؛اون رو میخوان به خاطر اون آدم مشاور و مربی سخت گیر بودن اش که ازش استفاده کنن ، اینجوری شده که دوستاش خیلی زیادن اما معلوم نیست اونا دوستن‌ ‌یا( شاگردش):"(