ویرگول
ورودثبت نام
آشنا
آشناگر سر برود از سر نرود
آشنا
آشنا
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

جریان ابدیتِ ما

دروغ می گوییم .

دروغ می گوییم به حقیقت ،دروغ می گوییم.

دروغ هایی که از مکر حقیقت ، فغان سر می دهند .

و دروغ می گوییم ،دروغ…

دروغ هایی مترادف با تضاد دروغینمان

…و بعد …

و بعد حقیقت گم می شود. اینجا تضادی وجود ندارد که دروغ را به حقیقت برساند .

حقیقت در دل دروغ ها جان می دهد ، جان می گیرد و جان می‌بخشد.

اینجاست که دروغ هم حقیقت می شود و حقیقت یک دروغ …

اینجا کسی نمیداند حلقه ی خون روی زمین ،خون خودش هست یا دشمنش .

اینجا خون می‌رود و می رود و می رود از لابلای خون ها چیزی دیده نمی شود چیزی بوسیده نمی شود چیزی شنیده نمی‌شود  اینجا فقط خون است .خون من … خون تو… و الان خون هایمان در آغوش یکدیگر می خزند و شاید این فقط خون ِ ما باشد که جریان خوفناک روزگارمان را به آرامی فریاد می‌کشد …و در پایان ابدیت می ماند و جریان ناشیانه ی خونِ ما :)

اگر “همین” هم دروغ باشد دیگر چه می شود:)
اگر “همین” هم دروغ باشد دیگر چه می شود:)
ابدیتخونتاریخروزگار
۵
۰
آشنا
آشنا
گر سر برود از سر نرود
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید