
«چالشی که از پستهای یکی از کاربرای ویرگول پیداش کردم.»
من هم دوست داشتم یه پست برای خودم بنویسم.
هر وقت ماهِ کامل رو دیدی یادِ من بیفت.
هر وقت رفتی کتابخونهای که برات مثل پناهگاه بود یادِ من بیفت.
هر جایی که حس کردی کسی درکت نمیکنه یادِ من بیفت.
یادِ من بیفت هر وقت هایده گوش میدادی و داشتی وسطِ آشپزخونه میرقصیدی.
یادِ من بیفت هر بار که وسطِ قدم زدن تو دلِ شهر دلت گرفت و دلتنگی از گوشهیِ چشمت ریخت.
یادِ من بیفت هر وقت پاییز از راه رسید و ذوقِ رسیدنش رو داشتی.
یادِ من بیفت هر وقت که بارون بارید و زیر بارون خیس شدی. (عاشقِ بارون با چتر بیرون نمیره.)
یادِ من بیفت با برف. (با آهنگِ ببار ای برف سنگین بر مزارش از حبیب.)
یادِ من بیفت هر وقت که شعری، بیتی، مصرعی از سعدی شنیدی.
یادِ من بیفت با اولین غزلِ حافظ.
با «کجایی از عرفان طهماسبی» یادِ من بیفت.
با «بمان از روزبه بمانی» یادم بیفت. (اونجا که میگه: از آنچه میآید سرم با رفتنت گفتم...گفتم که هر کاری کنم یادِ تو میافتم...انقدر گفتم باش، گفتم باش، گفتم که...بر هر چه اصراری کنم یادِ تو میافتم...)
هر وقت یه کتابِ نو خریدی و بویِ کتاب رو کشیدی تو ریههات یادِ من بیفت.
هر وقت قلم دستت گرفتی و شوقِ نوشتن رویِ بند بند وجودت سُر خورد، یادِ من بیفت.
یادِ من بیفت هر وقت که داشتی با ابی میخوندی «عاشقت بودن عشقِ منه... اینو قلبم فریاد میزنه...»
هر وقت تو خیابون گربه دیدی یادِ من بیفت :) (باهاش حرف بزن.)
هر وقت بجایِ حرف زدن انقدر راه رفتی که پاهاتو حس نکردی یادِ من بیفت.
.
.
.
ادامه داره...
میخوام بنویسم از وقتایی که یادِ کسی افتادم...
یادِ «تو» با هر بار دیدنِ آسمونِ آبی و ابر☁️.
یادِ zaza با هر بار دیدنِ جوونه🌱.
یادِ مهدی با هر باری که گوشهیِ برگهیِ کتابم تا خورد.
یادِ معصومه با دیدنِ کلاس اولیها.
یادِ هانیه با هر بار دیدنِ دایناسور. شیر کاکائو. اکسسوری.
یادِ دَن دَن با هر رنگِ سبز.
یادِ النازِ عزیزم. با هر شبی که از پنجره به آسمون نگاه میکردم.
یادِ عماد با هر بار شنیدنِ واژهیِ نور🤍✨ با هر آهنگِ عربی.
یادِ فاطمه.با هر بار که کسی رو دوست صدا میزنم و میترسم.
یادِ پارسا با هر بار دویدن توی پیست.
یادِ تاتا هر وقت که کتابشو میبینم🍄.
من از فراموش شدن نمیترسم، ولی تا هستم یادِ من بیفت.