ویرگول
ورودثبت نام
سجاد جعفریان
سجاد جعفریان
سجاد جعفریان
سجاد جعفریان
خواندن ۴ دقیقه·۷ ماه پیش

رازنامه، نوشتن برای معشوق

مدتهاست که رسم نوشتن نامه به فراموشی سپرده شده است، بعد از پیدا شدن سر و کله ابزار دیجیتال، همزمان با ورود آسانی به زندگی، آرامش از جهانمان به آرامی رخت بر بست. نوشتن نامه با تایپ کردن حروفی که همگی شبیه همند و هیچ رنگ و بویی از حال عشق با خود ندارند، بعد از مدتی رنگ تکرار و ملال به خود خواهد گرفت.

این شکل نامه‌ها دیگر شخصی نیستند، همه حرفها به یک ظرف زبانی ریخته می‌شوند و همه خط‌ها شبیه همند. کلمات از پیش توسط نرم افزار پیشنهاد داده می‌شوند و بسیاری اوقات بی آنکه بدانی حروف به جای هم به اشتباه می‌نشینند و کلمات تنها سایه‌ای از معنا را با خود حمل می‌کنند، اندکی بعد احتمالا نامه‌ها خلاصه‌تر می‌شوند و روح آدمیزاد که طعم عشق را با خود دارد از واژه‌ها خداحافظی می‌کند.

سرعت و سهولت ابزار نو، با صبر و سختی عشق کهن سال، حرف مشترکی برای گفتن ندارند. اما مگر نامه‌های معشوق را می‌توان اینگونه نوشت، چه بسیار عاشقانی که نامه‌های دوستت دارمشان را بر دیواره‌های غار حک کرده‌اند بی آنکه سواد دانستن واژه‌های زمینی را داشته باشند. اصلا تصور کنیم که نابینایی عاشق بشود، حتما نامه او برای معشوق بی‌واژه است و تنها ترسیم خطوط دلتنگی و مشق عشق است که برای معشوق پیامبری می‌کند.

معشوق با دیدن خطی از عاشق همه رازهای قلب بی‌قرارش را می‌فهمد، واژه‌ها تنها کالبدی بر روح راز گونه عاشقند. گویی نامه‌های عاشق وحی می‌شوند به جان معشوق. شاید بسیاری از امور این جهانی با کمک سخت افزار و نرم افزارهای نوین راحت تر اتفاق می‌افتند ولی داستان عشق رسم دیگری دارد. عشق از اعماق دل تاریخ می‌آید. عشق بهای آمدنش را از جان عاشق طلب می‌کند و بهانه‌های ماندنش رنجی است که عاشق برای آرامش معشوق و وصال او به جان می خرد. عشق آسانی ندارد، عشق از دم دستی شدن و آسان شدن گریزان است. عشق اهل صبر است و رنج. شیرینی میوه وصل، حاصل صبر بر جفای یار است و تحمل بار فراق. گنجِ آرامش دل معشوق در نهانخانه بی‌قراری دل عاشق است. مجنون با سرانگشتش بر ریگ‌های بیابان مشق نام لیلا می‌کرد و قلم فرهاد، تیشه‌ای بود که نامه‌های دوستت دارم را بر لوح سینه کوه با جان شیرینش حک می‌کرد. عاشقان راستین تاریخ عشق، اهلی معشوق بودند و این یعنی روحی منتظر در همه لحظه‌های شان جاری بود.

نوشتن نامه با قلم و دست خط شخصی یعنی دوستت دارم‌های عشق. یعنی نوشتن با تیشه فرهاد و سرانگشتان مجنون. اگر چشم‌ها پنجره‌هایی باز به روح عاشقان هستند، دست‌ها هم جاده‌هایی هستند که به قلب عاشق منتهی می‌شوند به جایی که صاحب‌خانه، معشوق است و هر حرفی بر کاغذ از زبان دل اوست که تحریر می‌شود. نوشتن نامه یعنی دلتنگی برای معشوق، یعنی سفر تا سرزمین چشم و دل او. یعنی دو زانوی ادب بغل کردن و نشستن و چشم در چشم به نغمه‌های دلش گوش سپردن. شنیدن صدای معشوق و شریک حال دل او‌ شدن، از مسیر واژه‌هایی می‌گذرد که با دستان او بر سفیدی کاغذ نقش بسته باشند.

میزان فشار قلم بر کاغذ، بلندی و‌ کوتاهی صدای اوست. رنگ جوهر حکایت از رنگین کمان حال عاشق دارد. اینکه نقطه‌ها را با فاصله بر کاغذ بگذارد و یا همه را متصل به هم ترسیم کند، حوصله اوست که می‌نویسد. واژه‌ها اگر در کنار هم بی قراری می کنند و یا آرام و مطمئن از عشق، خوش نشین کاغذ شده‌اند، نشان از قرار و بی‌قراری روزگار او هستند. گذاشتن علامت سجاوندی، یعنی مراقب حال معشوق بودن، یعنی تلاش برای آرامش او حتی در خواندن نامه‌های دوستت دارم. گاهی کم نوشتن یعنی دلتنگ معشوق بودن، یعنی انتظار شنیدن معشوق. گاهی گذاشتن حاشیه در نامه‌ها یعنی جا برای درد دل‌های معشوق، برای حرف‌هایی که مهمتر از متن اصلی است، که اصلی‌ترین حرف عالم، حرف معشوق است. حاشیه‌های باز نامه‌ها یعنی باور به آزادی و رهایی معشوق، یعنی همه تلاش عاشق برای اینکه شاید او نیز سخن بگوید. و همه یعنی عریانی روح عاشق نزد معشوق. یعنی تکرار دوست داشتن و انتظار شنیدن دوستت دارم. خواندن نامه‌‎های معشوق یعنی شنیدن صدای معجزه او. اگر چه که حرف‌های معشوق از جنس نور هستند و باید بین سفیدی خطوط خوانده شوند. معشوق اگر نامه ای بنویسد، رازنامه است، همین است که ناب است و نایاب.

 سجاد جعفریان - شیراز - ششم دی ماه

معشوق
۱
۰
سجاد جعفریان
سجاد جعفریان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید