
درحال کنکاش پیرامون تحلیل جدیدتری از ابعاد زیست و شخصیت و نقش دانشجو و رسالت و وظایف او بودیم که متوجه شدیم چند هفتهای است در دانشکده حلقهای با محوریت دکتر مهدیار برای بحث درباره تاریخ فکری و فرهنگی معاصر ایران شکل گرفته است و جلسات فصل اول این حلقه به بررسی «تاریخ و اندیشه جریان چپ در ایران» معطوف به کتاب «جریان شناسی چپ در ایران» برگزار شده است. از فرصت استفاده کردیم و گفتگویی پیرامون ضرورت توجه به مساله تاریخ گفتگویی را با دکتر مهدیار ترتیب دادیم.
دانشجو چرا باید تاریخ بخواند؟
به تعبیری انسان موجودی تاریخی است. مهم ترین تفاوت انسان و حیوان این است که ذهن دارد، خاطره دارد و گذشته را به یاد میآورد و اتفاقات گذشته را همراه خود حمل میکند. اعمال و رفتاری که امروز و اکنون انجام میدهد تحت تاثیر آن حافظه و خاطره ای است که حمل میکند. به همین جهت اساسا علوم انسانی و اجتماعی مدرن علومی تاریخی اند. البته این به این معنا نیست که همیشه آنقدر مسئلهی تاریخ مهم بوده است بلکه تنها در برخی از سنتهای فکری است که به تاریخ توجه میشود. مثلا در آلمان به علوم انسانی علوم تاریخی هم گفته میشده است. در واقع این به این معناست که نمیتوانیم کنش های جمعی و گروهی و فردی را تحلیل کنیم مگر اینکه تاریخ آنها را بدانیم و بدانیم که چه تاریخی چه معنایی و چه نگرشهایی را با خود حمل میکنند. البته در سنت خودمان در سخنان بزرگان هم تاکید بسیاری داریم که سرگذشت دیگران را بخوانید و عبرت بگیرید.
البته باید توجه داشت که تاریخیگری مدرن متفاوت از عبرت گیری است و فهم و صورت بندی روند های کلان تاریخی مد نظر است. مهمترین چارچوبی که چنین امکانی را فراهم میکند بحث جامعهشناسی تاریخی است. جامعه شناسی تاریخی میگوید که بدون داشتن یک روایت ممتد تاریخی از پدیده ها و اشیا، نمیتوانیم درک مناسبی از امروز آنها داشته باشیم.
با این همه متاسفانه علی رغم اینکه علوم انسانی و اجتماعی اساسا علومی تاریخی هستند اما در ایران علوم انسانی و اجتماعی به شکلی غیرتاریخی درک شده است. از نظر من یکی از ملاک های سنجش اصیل بودن علوم انسانی و علوم اجتماعی این است که نسبتش را با تاریخ بسنجیم، اینکه چفدر تاریخ خوانده میشود و یا چقدر به تاریخ توجه میشود.
ما دانشجویان تاریخ خواندن را باید از کجا شروع کنیم؟
ما دو نوع آگاهی تاریخی نیاز داریم. یکی آگاهی اجمالی از تاریخ است. یعنی ما باید یک آگاهی کلی از روندهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی جهانی داشته باشیم از عصر پیشاتاریخی تا امروز باید داشته باشیم. از تمدنهای باستانی جهان، تحولات بنیادی در جهان و نیز تحولات سیاسی و فرهنگی ایران قبل و بعد از اسلام، ایران سدههای میانه و بخصوص ایران معاصر. ما باید بدانیم که اولین دولت در ایران از چه زمانی شکل گرفته است و دودمانها و خاندانهای سیاسی و حکومتی پس از آن چه تحولاتی را از سر گذراندهاند. البته هر کدام از این تاریخها ذیل یک کلان روایت تاریخی نوشته شده اند پس ضروری است که حتما در کنار خوانش خام تاریخ باید آن کلان روایتهای تاریخی درباره تاریخ جهان و از قضا تاریخ ایران را نیز مطالعه و با هم مقایسه کنیم و از امکانات و محدودیتهای هر کدام و تاثیراتی که هر کدام از این کلان روایتها بر تاریخ معاصر ما داشته اند مطلع شویم.
اما یک نوع آگاهی تفصیلی نیز نیاز داریم که این معطوف به مساله تخصصی است که داریم. یعنی با توجه به سوالی که داریم یک روند تاریخی پیش از آن را به صورت تفصیلی دنبال میکنیم. البته باید توجه کنیم که این تاریخ اجتماعی و فرهنگی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی است که در این نوع آگاهی اهمیت دارد و تاریخ سیاسی عطف به تاریخ اجتماعی و فرهنگی خوانش میشود. این نوع آگاهی تاریخی باید حتما ذیل یکی از آن کلان روایتهایی صورت گیرد که قبل تر اشاره کردم. یعنی یکی از نتایج آن آگاهی تاریخی اجمالی این است که فرد به کلان روایت تاریخی مختار خود نزدیک شود و آگاهی تفصیلی را در چارچوب آن رویکرد مختار ادامه دهد.
چطور تاریخ بخوانیم؟
ببینید خوانش تاریخی به زعم من مارپیچی است. یعنی ابتدا باید یک آگاهیهای کلی و اجمالی کسب کرد و بعد برگشت این آگاهی کلی را تفصیلی فهم کرد. یعنی ابتدا لازم است که روندهای کلان و کلی را بشناسیم و بعد برگردیم به مطالعه دقیقتر و جزئی تر.
سخن آخر؟
با توجه به نقصانهایی که در علوم انسانی و اجتماعی غیرتاریخی در ایران وجود دارد اگر دانشجویی به مساله تاریخ توجه کند و برای خواندن تاریخ بخصوص تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران وقت بگذارد قطعا توفیق زیادی خواهد یافت و به نظرم راه تحول در علوم انسانی و اجتماعی ما از همین توجه میگذرد.
سارا مرتضوی