سفرنامه پارسیان هرمزگان
با آوا سفری از من تا من (قسمت سوم و آخر)
صبح زود با یه کوله رو دوشم که توش یه دست ِکامل اضافه و یه مقدار تنقلات و آب معدنی بود و یه کوله پر از ترس و نگرانی و هیجان تو ذهنم سوار ون شدم و کنار بقیه همسفرها رفتیم سمت تنگه بوچیر ، اینقدر درگیر آنالیز خودم بودم و با خودم کلنجار داشتم که یادم نیست چقدر تو راه بودیم ولی گوگل میگه حدود نیم ساعت تا اول جاده تنگه با ون راهه ، بعدش رو یادم چون هم هوا گرم بود اونم تو بهمن ماه و هم مجبور بودیم با نیسان بقیه راه رو که خییلی فان حدود یک ربع تو جاده خاکی و پر از سنگلاخ بودیم

گوگل (سفر مارکت ) : تنگه بوچیر پارسیان نه تنها به دلیل طبیعت بکر، بلکه به خاطر تاریخچه کهن منطقه و امکان انجام فعالیتهایی مانند درهنوردی و شنا، مقصدی ایدهآل برای ماجراجویان است. این مکان مقصدی عالی برای سفر از شهرهای توریستی مانند بندرعباس یا قشم محسوب میشود.این تنگه با عمق حدود ۵۰ متر و طول تقریبی یک کیلومتر، مسیری چالشبرانگیز اما جذاب دارد. آب خنک چشمهها و حوضچههای طبیعی، حتی در روزهای گرم تابستان، فضایی مطبوع ایجاد میکند. قندیلهای یخی در فصول سرد و ماهیهای کوچک دکتر فیش که در آبهای زلال تنگه زندگی میکنند، از دیگر جذابیتهای این مکان هستند. برای بازدید از تنگه بوچیر پارسیان، باید آمادگی جسمانی و مهارتهای اولیه شنا و صخرهنوردی داشته باشید.
ارتفاع از سطح دریا: حدود ۱۰۰ متر
مساحت: طول تنگه حدود ۱ کیلومتر و عمق آن تا ۵۰ متر
از نیسان که پیاده شدیم یه آقایی که ناخدا صداش میزدن با لباس غواصی ( فقط ماسک اکسیژن نداشت ) اومد استقبال و توضیح داد که برای رسیدن به تنگه باید از کانال آب به طول 20 متر و عمق بالای 15 متر با شنا عبور کنیم ، تو ولوله و هیجان پرسروصدای بچه ها صدای ضربان قلبمو از ترس میشنیدم ، این چه بازیی بود الان، خدایی وقت درمان فوبیای من از آبه؟؟؟ آخه اونم اینجا تو این گوشه ی پرت دنیا که یا باید برم یا بااااید برم چون همه داشتن میرفتن و من میموندم و چند ساعت تنهایی تو اون فضای ناشناخته دور تا دور با کوه محصور شده ( یعنی شانس من یه نفر هم نبود نخواد این هیجان رو تجربه نکنه )
خودمو بغل گرفتم و با اعتماد به حرفهای ناخدا که : جلیقه داری ، پایین نمیری ، من در تمام طول کانال رفت و برگشتی حواسم به تک تکتون هست ، پنج تا پنج تا برین که مطمئن باشین کسی از قلم نمیفته و ....... گفتم آوا این بار واااقعی بترس و انجامش بده . اینقدر زمان خریدم که شدم جزو پنج نفر آخر ، جلیقه به تن لب آب وایستاده بود و حاضر بودم برای همه کارهای کرده و نکرده ام تاوان بدم ولی تو آب نرم ولی دیگه آخر خط بود همین جوری که جیغ میزدم رفتم تو آب اونجایی که آب رسید به زیر گلوم یهو ناخدا از جلیقه ام گرفت و داد زد بخواب روی آب نمیدونم چطوری ولی وسط جیغ زدنام که چشامو باز کردم دیدم رو آب شناورم و ابرای تو آسمون بالاسرم آروم دارن تماشام میکنن واااای واقعاااا نمرده بودم، هنوز دست ناخدا رو بنده جلیقه ام حس میکردم و این بیشتر امنم کرد با التماس گفتم ولم نکنین تروخداااا ولی گوش نکرد و ولم کرد و ررررفتتتتت دوباره شروع کردم به جیغ زدن ولی شناور روی آب ، یکی از همسفرام برگشت سمت من و گفت پا بزن بیا دیگه !!! کاری نمیتونستم بکنم جز این که شروع کردم پا زدن و جلو رفتن و یهو مثل شخصیت بدای سریالای تلویزیونی در لحظه متحول شدم و یادم رفت میترسیدم و بقیه طول کانال رو شنا کنان البته با کمک جلیقه ام رفتم تا رسیدم به انتهای کانال و ورودی تنگه

پام که رسید به کف آب و ورودی تنگه رو دیدم احساس فتح اورست رو داشتم ، وصف ناپذیر بود حس شنا و آب و نمردن و ........ ترسیدم و انجامش دادم و واقعاااا ارزشش رو داشت .

تور لیدر بچه هایی رو که قبل ما رسیده بودن نگه داشته بود و جمع که شدیم پیاده روی تو تنگه شروع شد ، اینجوری تصور کنید که انگار از بالای یه دره دارین تعدادی آدم رو تو عمق 50 متری تماشا میکنید ، ماهم داشتیم از اعماق 50 متریِ یه دره آسمون و گاه و بیگاه از لابلای سنگ ها و صخره های بلند و مرتفع میدیدیم .
هرچقدر کلنجار میرم بتونم زیبایی و اعجاز این مسیر و اون تنگه خارق العاده رو با کلمات به تصویر بکشم بیشتر احساس ناتوانی میکنم ، حتی عکس ها توانایی امانت داریی این زیبایی و رسوندن واقعیت موجود رو به چشم بیننده ندارن فقط بااااید از نزدیک دید و لمس کرد و زیارت کرد این بارگاه طبیعت رو و خدارو شکر که این سعادت نصیب من شد .



رفت و برگشت تو دره دو سه ساعت زمان برد و دوباره رسیدیم به ورودی کانال آب ، این بار جزو اولین نفرات زدم به آب و تمام مسیر رو غرق لذت اونچه که دیده بودم و ترسی که پشت سر گذاشته بودم از شنا تو مسیر کانال حظ بردم . بعد از خروج از کانال تا بچه ها لباس عوض کنن و یه چای گرم بخوریم و وسایل مون رو جمع کنیم نیسان هم رسید و برگشتیم سمت ون ها و در نهایت هتل
آخرین شب حضور در هتل بود و با همه ی بچه ها ی تور تا دم دمای صبح کنار ساحل دور هم جمع بودیم و بزن و بکوب و معاشرت و حسابی حُسن ختام پر و پیمونی رو تجربه کردیم .
صبح وسایل مون رو جمع کردیم و بعد صبحانه با اتوبوس برگشتیم بندر عباس و با قطار بندر عباس - مشهد راهی خونه شدیم . تو سالن انتظار راه آهن غیر از همسفر قرمز بزرگم که حالا باعث مباهات بود چون کمکم کرد هر چی وارده بودم و الان خرید کرده بودم رو تو خودش جا بده و مجبور نباشم بار اضافی بکشم ( منطق استفاده از چمدون بزرگ تو سفرهای گردشگری محور ) دوستای جدیدم هم بودن که باهم تجربه سفر رو مشترک بودیم . ساعت دو قطار حرکت کرد و فردا ساعت 12 راه آهن مشهد پیاده شدیم و بعد خداحافظی و برنامه ریزی برای دیدارهای بعدی هر کدوم رفتیم سراغ زندگی مون که ایمان دارم برای هیچکی شبیه قبل سفر نبود مخصوصا خودم . راضی بودم از اینکه خودمو سپردم به هجرت و رد شدم از ترس هام و حالا پشت سرم آوایی بود که یه قدم جلوتر از آوای قبل بود .
با همه ی حس و حال خوب اون روزهام بهتون پیشنهاد میکنم از این گوشه بکر و پر چالش ایران جان غافل نشین . میتونین ازاواخر پاییز و اوایل زمستون تا نیمه های بهار توی یکی از آژانس های گردشگری معتبر برای تور پارسیان( هم زمینی با قطار و هم هوایی ) ثبت نام کنید ( بهمن 1403 هزینه ی توربا قطار 11/800/000 تومان ) و کنار همه ی جاذبه های دیداری باشکوه این منطقه ، غیر از قلیه ماهی وانواع خوراک ها با عطر و طعم میگو و ماهی های هامور، هوور، زبیدی، شیر و سنگسر از غذاهای خاص و خوشمزه منطقه هرمزگان و بندرعباس مثل
گوبولی پلو (گوشت یا مرغ)

کلمبا ( که من اصلا دوسش نداشتم )

زیبون

و کلی ماهی کبابی و میگوی سوخاری لذت ببرید ( البته یادتون باشه این خوشمزه ها برای ما مشهدی های مزه شناس و غذای خوب بخور باید خیلی حرفه ای باشن که دل ببرن ازمون ) و کوله و چمدونتون رو پر کنید از چای کرک و ماسالا و چای هندی و پاکستانی و خرما چون تا مدتها طعم و عطرشون باهاتون میمونن درضمن میتونن سوغاتی های خاصی باشن .
این سفر برای من بهمن 1403 صفر تا صد حدود سی میلیون هزینه داشت .
ممنون حوصله کردین و تو این خاطره بازی با من همراه شدین
#دنیای آوا #خاطره بازی #من و ترسهام
#هرمزگان #بندرعباس #تنگه بوچیر
#ناخدا #غواصی #غذاهای محلی
#گردشگری #سوغاتی