راستش وقتی قرار شد اینجا چیزی بنویسم ذهنم فقط تونست به اندازه یه تکلیف دانشگاهی بهش نگاه کنه 🫢ته آنالیزمم شد اینکه " یه چیزی بنویسم خفن که تو همکلاسی هام و پیش استادم رو دست نداشته باشه "😬داشتم تو کتابایی که خونده بودم و دیالوگای خاصی که شنیده بودم و جملات قصاری که ردیف کرده بودم تو مخیله ام , پال پال میکردم بلکه اون خفنه خودشو نشون بده و من بچسبونمش تو این صفحه، که خدایی کلافه شدم
یهو تصمیم کبری نشست جلو چشمم .
کبری آوا تصمیم گرفت فعلا بیخیال خفن بودن بشه تا تکلیفش با خودش و این صفحه و این ناکجای تازه پیدا شده روشن بشه بعد بره سراغ قلم زدن.......
پس تا بعد و روشن شدن تکلیف در پناه حق 🫡😉