Azadeh
خواندن ۲ دقیقه·۱۲ روز پیش

کلاغ‌‌...

.

سرش را از میان برگه‌ها بالا آورد. دخترک هنوز خواب بود. برگشت و رو به قاصدک‌‌ها خندید‌! همه‌ی جنگل در خواب بودند. دخترک، فقط کلاغ را فراموش کرده‌بود...
شب که داستان‌ را تمام می‌کرد، برای همه‌ی شخصیت‌ها پایانی نوشت. ولی کلاغ که اهمیتی نداشت! او را فراموش کرد!
به جای او از طوطی‌ها نوشت! از مرغابی‌ها. از روباهِ پیرِ دانا که حالا حکمفرمای این جنگل زرد بود.
دخترک از ابرها نوشت که دلشان می‌خواست ببارند! از خورشید که مثل سکه‌ای میانه‌ی سپهر می‌درخشید. از قاصدک‌هایی که تا ابد بین زمین و هوا می‌رقصیدند! از برگ‌هایی که دیگر زرد نبودند‌...
دخترک از ماه نوشت و از ستاره‌ها! از شفق قطبی‌اب که میهمان ویژه‌ی جنگلی گرم بود، در پهنه‌ی خیالاتش...
از آبشاری نوشت که هیچ انسانی تابحال آن را ندیده‌بود! از دریاچه‌ای که تا ابد لبریز از آبی مرواریدی بود‌!
او حتی به فکر مارهای سمی جنگل هم بود‌. برایشان خرگوش فرستاد و موش. به هرحال آنها هم سهمی ازین قصه داشتند؛
ولی کلاغ...
او هیچ سهمی نداشت! فقط صفحه‌ی اول داستان قارقار کرده بود و روی شاخه‌ی درخت نشسته بود. ماه‌ها انتظار کشیده‌بود برای اینکه دخترک دوباره از روی شاخه بلندش کند و بتواند دوباره قارقار کند.
ولی حتی دخترک هم او را فراموش کرده‌بود!
داستان تمام شده بود و کلاغ هیچوقت نفهمید چرا به این قصه آورده‌شده بود...

شب، بعد از آنکه دخترک خوابید، کلاغ بیدار ماند! بیدار ماند و فکر کرد به اینکه شاید بتواند در داستان دیگری دوباره قارقار کند!
پس از روی شاخه بلند شد و از کتابِ داستانش بیرون آمد! پاک‌کن سفید دخترک را برداشت و صفحه‌ها را یکی یکی برگرداند تا به صفخه ی اول رسید‌‌. قارقارش را پاک کرد، طوری که انگار هیچوقت نبوده!
راستش را بخواهی او می‌ترسید! نمی‌دانست اصلا می‌تواند داستان دیگری پیدا کند یا نه! اگر هیچ داستانی نبود چه؟ اگر هیچکس او را نمی‌خواست چه؟ دلش تنگ شد و یک لحظه احساس کرد که باید برود! شاید از همه‌ی قصه‌ها...
کاش او هم بال و پر رنگی داشت!
اشک هایش را پاک کرد و کتابِ دست‌نویسِ دخترک را بست.
از پنجره‌ی اتاقِ کوچکِ دختر، بیرون خانه را نگاه کرد. خورشید واقعی را دید.
دلش می‌خواست داستان خودش را داشته‌باشد!

پرکشید.‌‌‌‌..

.


.


پ‌.ن: ۴۰۴ هم مثل قبلیاست؛ شایدم بدتر! ولی، عیدتون مبارک!!!


.

و شکسته شد جوانی در من... https://t.me/junuuunsabz :چنل تلگرامم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید