چرا احساس خوبی نداریم

چرا خوشحال نیستیم و چرا احساس خوبی نداریم.کاملا برام واضحه که خوب بودن یک احساس کاملا درونیه مخصوصا وقتی در بهترین روزهای زندگی احساس غم و بغض و ناتوانی همه ی وجودتون رو گرفته. کارها روی هم تلنبار میشه هر لحظه که میگذره بیشتر توی خودمون فرو میریم و بیشتر میخوابیم . عذاب وجدان کارهای باقی مانده فشار رومون رو بیشتر میکنه و به آزار اطرافیان یا خوردن قرص های مختلف و راه حل های موقت کشیده میشه؟

چرا خوشحال نیستیم؟ خوشحالی چیه؟ من چرا خوشحال نیستم چرا انرژی برای انجام کارهایی که میخوام رو ندارم. چرادقیقا نمیدونم چی میخوام؟چرا خوشحالی بقیه آزارم میده؟ من باید چی کار کنم؟ هدفم چیه ؟چرا مغزم با خواسته هام همراهی نمیکنه و همش خسته و ناراحت و شاکی ام؟ چرا هر تفریحی منجر به عذاب وجدان میشه در صورتی که توی خونه هم به هیچ کاریم نمیرسم؟

مدتی برای خودم نشستم و به تمام اینها فکر میکنم . یکی از مشکلات جدی دیگر وقتی میخوام از همه چیز رها بشم و شروع کنم به انجام کارهایی که باید فکر بقیه کارهاست بیماری که سال هاست که با منه . اینقدر در انجام هر کاری استرس بقیه کارها رو میگیرم که فقط میشینم تا زمان بگذره که شاید فردا بهتر باشه. کار a را که میخواهیم انجام بدهیم نگران کار b هستیم . هنگام تفریح به همه ی کارهای باقی مونده فکر میکنیم و هنگام کار ناراحتیم که چرا تفریحی نداریم و احساس خستگی میکنیم.

شاید روش های قدیمی برنامه ریزی کمک کنه. ولی انگار قدرت برنامه ریزی کردنم رو هم از دست دادم. یه پاکت پفت میخورم اما خوب هیچ مشکلی حل نمیشه

با خودم میگم از تمام این مشکلاتی که بهشون فکر کردم یکیش هیچ ربطی به مشکلات روحی نداره. هیچ ربطی به ناراحتی هام نداره. یکی از اینها بهانه اییه که ذهنم برای خودش داره میتراشه و بچه گول زنکه.

مدتی پیش همه ناراحتی ها رو با خرید کردن جبران میکردم. الان دیگه وضع مالیم کفاف همون خرید های ساده ی دلخوش کنک رو هم نمیده . منطقا این راه هم یه راه موقطی و اشتباههه.واضحه که خرید کردن به آدمها کمک میکنه برای چند لحظه شاد باشن. اما ناراحتی بعدش اوضاع رو بدتر هم میکنه.

داشتم از یکی از بهانه ها میگفتم. من معتقدم قدرت برنامه ریزی امو از دست دادم. این حرف مفهومی نداره. نمیشه کسی روزی میتونسته برنامه ریزی کنه و امروز بگه نمی تونم این فقط و فقط نتیجه تنبلی میتونه باشه.

اول اینکه تحت هر شرایطی باید برنامه ریزی کنم و تحت هر شرایطی بهش عمل کنم .

دوم اینکه به ساعت و دقیقه ها توجه کنم . کنار دستم یک ساعت بزرگ گذاشتم که هر دقیقه رو بهم نشون بده و بدونم که با وقتم دقیقا دارم چی کار میکنم. وقت هزینه است.

سوم اینکه برای خودم هدیه در نظر میگیرم. اگر این کار را در این تاریخ کردی به سفر برو.

چهارم تحت هیچ شرایطی دست از کار کردن نمیکشم. دست از کار کشیدن به هر بهانه ایی ما را افسرده تر میکند.

سخت ترین بخش این مراحل برنامه ریزی و بعد عمل کردن به این برنامه ریزی هوشمندانه است.