پروفسور گیلبرت و ما

به مامان گفتم بیا اینجا بنویس. ساده تر از سایت و وبلاگ و شبکه های اجتمائی و خودت هم بخون. روی مبل جا به جا میشه و دست زیر چونه چپ نگاهم که میکنه که من وقت دارم؟ براش مثال میزنم از پرفسور گیلربرت که ۱۲ بچه داشت و توی دفترش روی یکی رفتارهای انسانی در مهندسی کار میکرد و به خونه هم میرسید و الان عکسش رو زدن روی تمبر تا یادمون نره همچین آدمهایی هم بودن.

پروفسور لیلیان گیلبرت
پروفسور لیلیان گیلبرت

اشاره میکنه که حتما شوهر خوبی داشته و یک مادر تنها هم نبوده. در واقع توی داستان خانم گیلبرت به عنوان زن موفق اشاره ایی به شوهرش نشده و من واقعا نمیدونم خانم گیلبرت با ۱۲ تا بچه و یک آفیس اونم توی سالهای بعد از جنگ جهانی اول شوهر خوبی داشته یا نداشته. ولی خوب همین که اشاره ایی نشده من خانم گیلبرت رو زن موفق تری میدونم که تونسته مثالی باشه که توی داستانش کسی به شوهرش فکر نمیکنه.

البته همین که خانم گیلبرت از جنگ جهانی اول راه باز کرده توی خونه ی من به اندازه کافی تضمین موفقیت این زن و علاقه ی من به اون میشه چه بهتر که حوزه ی کاریش هم حوزه ی مورد علاقه ی منه و به UX و رفتار های انسانی مربوط میشه.

شاید عکس مامان رو روی تمبر بزنن و به من هم اشاره نکنن که زن موفقی بود ُکه ۲ تا بچه تمیز و سیر و خوشحال داشت ولی خوب دست از کار خودش نکشید و نگفت وقت نمیکنم !

کاش دخترم روی مبل تلنگری به من نزند که پس خودت چی.