ویرگول
ورودثبت نام
بی‌تخلص
بی‌تخلصراوی مشاهدات روزانه، تفکرات طرد شده، مفاهیم محو شده و قصه‌های خاموش جامعه.
بی‌تخلص
بی‌تخلص
خواندن ۲ دقیقه·۲۳ روز پیش

فهرست شیندلر

علت موفقیت چیست؟ شانس یا جنگ، قدرت در بخشندگی و کنترل است.

همچون همیشه بررسی معنای فیلم را، با جمله‌ای خلاصه و کلی‌ از برداشت کلی‌ام شروع می‌کنم.

فیلم نظریه ابتذال شر هانا آرنت را به خاطرم آورد، خیلی می‌کشتند بدون اینکه فکر کنند، می‌کشتند چون هیچ ارزشی در مقتول نمیدیدند، میکشتن چون به نظرشان خنده‌دار بود، می‌کشتن چون وظیفه بود و از همه مهم‌تر می‌کشتند چون فقط می‌کشتند.

شاید شیندلر منقلب شد چون از ابتدا فکر می‌کرد، پرسشگر بود و شهامت داشت. اگر به فکر منفعت شخصی‌اش نبود و صرفا ایدئولوژیزه فکر می‌کرد اصلا جان یهودی‌ها برایش مهم نمی‌شد؛ یهودی‌ها در ابتدا براش سود بودند و بعد، معنای زندگی.

مکالمه با آمون بسیار تاثیرگذار بود، همان برداشت من از قدرت؛ قدرت یعنی بتوانی زندگی‌گیری ولی زندگی بخشی. این یعنی کنترل، یعنی عطوفت در توان برای قصاوت.

قدرت یعنی اینکه هم از تو بترسند و هم دوست‌داشته شوی، به نحوی سخن ماکیاولی: "احترام از روی ترس ماندگاری می‌آورد و چاشنی احترام از روی دوست‌داشتن، پیوند قلبی ایجاد می‌کند.

لیست شیندلر بجز انقلاب درونی برای من بیانگر میزان توحش، همدلی، از خودگذشی، عدم ثبات قدرت خشن و تناقض بین عقلانیت و تابعیت بود.

بنظرم هیچ کسی با انزجار و نفرت افکنی قدرتمند نمی‌شود، زیرا سرکوب میل انسانی در لایه‌ انسان‌های عادی در آخر باعث تسلیم و درماندگی می‌شود.

ایجاد چهارچوب سفت و سخت و تفکر سیاه و سفید در هر موردی، شاید در ابتدا کارساز باشه ولی به مرور جریان‌های پرسشگری تفکرات عکس رو تقویت میکنن و سفیدی و سیاهی جلو یکدیگر قرار می‌گیرن.

قدرت نه در دست سفید است و نه در دست سیاه، قدرت واقعی خاکستری‌است.

وقتی قدرت شکل می‌گیرد که سفید و سیاه درهم آمیخته شود، آنگاه حتی با وجود تفکرات متفاوت و متقابل، نتیجه نهایی خروجی‌های آمیخته است، که باعث تداوم قدرت و جامعه مترقی می‌شود.

هرگاه صدایی به اجبار خاموش شود، نهیب مخالف، حتی اگر سالها زیر خاکستر خفه شده باشد هزاران برابر سنگین‌تر به گوش می‌رسد.

خاموش کردن صدای مخالف شاید در کوتاه‌مدت اثر مثبت داشته باشد اما در بلندمدت چیزی جز شکست در پی ندارد، حتی اگر صدا از روی دلسوزی و شاید بتوان گفت عقلانیت خاموش شود.

انسان ذاتا به دنبال روشن‌کردن شعله‌های خاموش می‌رود مخصوصا اگر به اجبار خاموش شده باشد.

ما چیزی جز شعله‌های خاموش شده سابق برای سرگرمی نداریم و صرفا نحوه روشن و خاموش کردن شعله‌ها تغییر کرده نه ذات شعله.

همین است که خاموشی هر شعله نتایج بدتری دارد حتی اگر به نفع جامعه باشد، درست مانند کودکی که خود باید با شعله بسوزد تا گزش آتش برایش عبرت شود.

شیندلر خود خوب می‌دانست هرچه دارد از جنگ دارد و خود او در آرزوی اتمام جنگ بود چون دیگر برایش بازار‌مهم نبود انسان مهم بود.

بازار همیشه در سایه جنگ پیش‌می‌رود، هیچ بازاری بدون جنگ نه ساخته می‌شود نه برچیده.

هر چه هست از جنگ است، چه با خودی چه بیگانه ولی پیروز واقعی کسی است که با مفروضات بجنگد نه مخلوقات.

هانا آرنتقدرتکنترلایدئولوژیآلمان نازی
۶
۰
بی‌تخلص
بی‌تخلص
راوی مشاهدات روزانه، تفکرات طرد شده، مفاهیم محو شده و قصه‌های خاموش جامعه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید