ویرگول
ورودثبت نام
بهار رضوی - Bahar Razavi
بهار رضوی - Bahar Razaviعلاقه‌مند به تجربه‌ها | در مسیر یادگیری و تحقق رویا‌‌‌
بهار رضوی - Bahar Razavi
بهار رضوی - Bahar Razavi
خواندن ۵ دقیقه·۸ روز پیش

ادویه‌زدن به غذای نپخته؛ چرا دستاوردها بدون رشد شخصیتی، طعم ندارند؟

خیلی به این فکر می‌کنم که چرا بعضی آدم‌ها دستاوردهای زیادی دارند، اما وقتی با آن‌ها صحبت می‌کنم، احساس می‌کنم چیزی کم است. نه لزوما پول کم دارند، نه مدرک و موقعیت. اما نوعی پختگی، آرامش یا درک عمیق از خود و اطرافشان را در آن‌ها کمتر می‌بینم. از طرف دیگر، با افرادی هم‌صحبت می‌شوم که شاید دستاوردهای بیرونی چشمگیری نداشته باشند، اما از معاشرت با آن‌ها چیزهای زیادی یاد می‌گیرم.

شاید همین مشاهده باعث شده مدتی به رابطه‌ی میان «رشد فردی» و «دستاورد» فکر کنم. آیا ممکن است گاهی در مسیر رسیدن به نتیجه‌ها، از ساختن زیرساختی که قرار بود آن نتیجه‌ها روی آن سوار شوند غافل شویم؟

این حرف را زیاد از آدم‌های اطرافم می‌شنوم که اگر وارد دانشگاه شدی و در نهایت انصراف دادی، چند سال از عمرت را هدر داده‌ای. یا اگر برای چیزی تلاش کردی و به نتیجه نرسیدی، یعنی تمام تلاشت بی‌ثمر بوده است. من مطمئن نیستم همیشه این‌طور باشد.
اگر زندگی را به چشم یک بازی بلندمدت نگاه کنیم، ماجرا کمی متفاوت می‌شود. به هرحال بعد از هر مرحله، مرحله‌ی دیگری هم وجود دارد و بازی در همان نقطه تمام نمی‌شود. ممکن است در مسیری زمان گذاشته باشی، تلاش کرده باشی و در نهایت به نتیجه‌ی موردنظرت نرسیده باشی. شاید نظرت عوض شده، شاید شرایط تغییر کرده یا شاید صرفا شانس با تو یار نبوده است.
اما در تمام این مدت، آیا چیزی یاد نگرفته‌ای؟ آیا شناخت بهتری از خودت پیدا نکرده‌ای؟ آیا متوجه نشده‌ای که چه مسیری برای تو مناسب‌تر است و چه مسیری نیست؟
ممکن است برنده نشده باشی؛ اما آیا رشد هم نکرده‌ای؟

چیزی که برایم سوال‌برانگیز است همین بخش کمتر دیده‌شده‌ی مسیر است؛ بخشی که به شناخت خود، ساختن ذهنیت و رشد( تدریجی!) مربوط می‌شود.
وقتی از رشد حرف می‌زنم، بیشتر منظورم شناخت بهتر خودمان، تحمل ابهام، یادگیری از تجربه‌ها و ساختن ذهنیتی است که بتواند بار دستاوردها را تحمل کند. به نظرم این ویژگی‌های فردی احتمال رسیدن به دستاوردهای پایدارتر اعم از ثروت و موقعیت اجتماعی و روابط درست را بیشتر می‌کنند، هرچند تضمینی برای آن نیستند.

شاید بخشی از بی‌توجهی ما به این موضوع را از محیط‌هایی یاد گرفته باشیم که در آن‌ها نتیجه بیشتر از فرآیند دیده می‌شود. برای مثال در مدرسه معمولا نمره‌ها قابل اندازه‌گیری بودند، اما کنجکاوی، خودشناسی یا پیدا کردن مسیر شخصی کمتر مورد توجه قرار می‌گرفتند. شاید برای همین باشد که مثلا کلاس‌های پولسازی معمولا مخاطبان بیشتری از کلاس‌های خودشناسی دارند؛ چون دستاوردها ملموس‌ترند و سریع‌تر دیده می‌شوند.

غذایی را تصور کنید که مواد اولیه‌ی آن به‌درستی انتخاب و با هم ترکیب نشده‌اند یا هنوز خوب نپخته است، اما ما سعی می‌کنیم با ادویه و تزئینات خوشمزه‌ترش کنیم. شاید ظاهر خوبی داشته باشد و حتی بتوان آن را خورد، اما احتمالا انتخاب خوبی نخواهد بود.
غذا برای آماده شدن به زمان نیاز دارد؛ بخشی از فرآیند که معمولا به چشم نمی‌آید. وقتی غذایی روی میز قرار می‌گیرد، بیشتر به طعم و ظاهر آن توجه می‌کنیم تا زمانی که برای آماده شدنش صرف شده است.

از دیدگاه من، رشد فردی هم چیزی شبیه همان پختن است؛ بخشی از فرآیند که کمتر دیده می‌شود اما کیفیت نتیجه را تعیین می‌کند. در مقابل، دستاوردها که در مثال غذا به طعم و سرو شدن غذا تشبیه کردم معمولا عینی و ملموس‌اند؛ چیزهایی مثل درآمد، مدرک تحصیلی، موقعیت شغلی یا جایگاه اجتماعی. طبیعی است که توجه بیشتری را به خود جلب کنند، چون اندازه‌گیری و مقایسه‌ی آن‌ها ساده‌تر است.
البته نمی‌توان گفت دستاوردها بی‌اهمیت‌اند. مدرک، درآمد یا موقعیت شغلی می‌توانند فرصت‌های جدیدی ایجاد کنند. حتی بسیاری از رشدهای شخصی در دل همین تجربه‌های واقعی شکل می‌گیرند. برای همین هرچه بیشتر به این موضوع فکر می‌کنم، بیشتر متوجه می‌شوم که شاید رشد و دستاورد دو رقیب نباشند. گاهی دستاوردها بستری برای رشد می‌شوند و گاهی رشد بدون آزمون‌های واقعی زندگی، صرفا در حد یک ایده باقی می‌ماند.
مسئله برای من حذف یکی به نفع دیگری نیست. مسئله این است که گاهی دستاوردها را بدون زیرساخت رشد دنبال می‌کنیم.

شاید بخشی از این نگاه برای خود من از دل کنکور شکل گرفته باشد. مدت‌ها به این مسیر صرفا به چشم رسیدن به یک نتیجه نگاه می‌کردم؛ اینکه در نهایت در چه دانشگاهی قبول می‌شوم و آیا به هدفی که در ذهنم دارم می‌رسم یا نه.
اما مدتی است سوال دیگری ذهنم را درگیر کرده. اگر دقیقا به همان نتیجه مطلوب نرسم چه؟ آیا تمام این تلاش‌ها بی‌فایده بوده‌اند؟ آیا بعد از پایان این مسیر، همان آدمی هستم که قبل از شروعش بودم؟
هرچه بیشتر به این موضوع فکر می‌کنم، بیشتر متوجه می‌شوم که بخشی از ارزش این مسیر فقط در نتیجه نهایی خلاصه نمی‌شود. در این مدت چیزهایی درباره خودم، توانایی‌هایم، محدودیت‌هایم و نحوه مواجهه‌ام با فشار و ابهام یاد گرفته‌ام که احتمالا بدون طی کردن این مسیر به دست نمی‌آمدند.
شاید هنوز ندانم نتیجه نهایی چه خواهد شد، اما مطمئن نیستم بتوانم بگویم این مسیر فقط به اندازه کارنامه آخرش ارزش دارد.

به عقیده‌ی من موفقیت صرفا یکی از این دو مفهوم نیست. ترکیبی از رشد و دستاورد است. تلاش برای انسان بهتری شدن و داشتن ذهنیتی جستجوگر، می‌تواند مسیر دستاوردهای مالی و اعتباری را هموارتر کند و دستاوردها نیز می‌توانند فرصت‌هایی برای رشد بیشتر فراهم کنند.
من فکر می‌کنم موفقیت را نمی‌توان صرفا با وسعت حساب بانکی، محل زندگی یا رزومه‌ی پربار تعریف کرد. موفقیت در نگاه من مفهومی انعطاف‌پذیرتر و رشد‌محورتر است.

این روزها سعی می‌کنم در کارها بیشتر به هویت‌محوری فکر کنم تا نتیجه‌محوری. تلاش می‌کنم کاری که انجام می‌دهم صرفا تیک زدن یک هدف یا موقعیت نباشد؛ بلکه فرصتی باشد برای اینکه در آن مسیر، انسان بهتری شوم.

متنی که خواندید را نمی‌توانم دقیقا به منبع خاصی که مطالعه کرده‌ام ارجاع دهم. مواردی که توضیح دادم انگار اثرپروانه‌ای تجربیات و دیدگاه من نسبت به اتفاق‌های زندگی شخصی‌ام است. من اینگونه به مسائل نگاه میکنم و تلاش کردم عینک روی چشم‌هام رو طوری توصیف کنم که شما هم بتوانید از پشتش اطراف را چند دقیقه طور دیگری ببینید. اگر این موضوع برایتان جذاب و کاربردی بود، از AI کمک گرفتم که چند منبع به من معرفی کند که درمورد این مفاهیم بیشتر مطالعه کنم. در ادامه مینویسم که شاید برای شما هم راهگشا باشد:

  • کتاب «عادت‌های اتمی» (Atomic Habits) - جیمز کلییر

  • کتاب «انسان در جستجوی معنا» -  ویکتور فرانکل

  • کتاب «بازی‌های نامحدود» (The Infinite Game) - سایمون سینک 


رشدموقعیت شغلینوجوانتوسعه فردیکنکور
۰
۰
بهار رضوی - Bahar Razavi
بهار رضوی - Bahar Razavi
علاقه‌مند به تجربه‌ها | در مسیر یادگیری و تحقق رویا‌‌‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید