ویرگول
ورودثبت نام
برفین رشیدی
برفین رشیدینویسنده
برفین رشیدی
برفین رشیدی
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

نقطه عطف من

از  خیلی  وقت پیش ، که هنوز دختری با موهای بافته و صورتی خندان بودم و از ژرفای رنج انسان و پیچیدگی‌های زندگی آگاهی چندانی نداشتم، خواندن کتاب را آغاز کردم. آن روزها بیش از هر چیز، مجذوب کتاب‌های روان‌شناسی بودم؛ واژه‌ها آرام‌آرام دریچه‌ای به جهان دیگری شدند، جهانی که هم روشن‌تر بود و هم رازآلودتر.

اما هرچه بزرگ‌تر شدم،دیدگاه من عوض می‌شد . به‌تدریج با اندوه، با فاصله‌ای که میان من و دیگران بود، و با این حس عمیق آشنا شدم که بسیاری از اطرافیانم شبیه من نمی‌اندیشند. چرا که من جهانی مستقل برای خود داشتم؛ جهانی آکنده از کنجکاوی، پرسش، عدالت‌طلبی و ذهنی که بی‌وقفه درگیر انسان، اجتماع و معنا بود. شب‌هایی زیادی بیدار ماندم، در هزارتوی افکارم پرسه می‌زدم و آرام‌آرام به انزوا پناه بردم .

تا این‌که با جهان داستایفسکی مواجه شدم. یک روز گرم تابستانی، «شب‌های روشن» را آغاز کردم؛ نقطه‌ی عطفی در زندگی من بود؛ جایی که کلمات برایم معنای دیگری یافتند و نوشتن به ابزاری برای رهایی و بازسازی درون تبدیل شد. به‌تدریج، گذشته را سبک‌تر کردم و آن بخش‌های خاموش و محبوس درونم را آزادتر کردم ؛و همان کتاب، همان جملات، همان آرایه های ادبی، درونم را تکان داد. از لذت جمله‌ها آغاز شد و به بازی با کلمات رسید . کم‌کم نوشتم… تا جایی که  انبوهی از نوشته‌ها بی خواننده مانده بودن ؛ نوشته‌هایی که شایسته‌ بودن  خوانده شوند.

اولین بار، از نوشته‌هایم را برای دوستان و اشنایانم میخواندم و با استقبالی دلگرم‌کننده روبه‌رو می شدم هنگام نوشتن، به نوعی رهایی می‌رسیدم؛ گویی باری سنگین از شانه‌هایم فرو می‌افتاد. نوشتن برای من صرفاً بیان احساس نبود، بلکه مجرایی برای تهی شدن، بازشناختن خویشتن و دوباره ساختن خویش بود.

البته در این هفت سال، تجربه‌های بسیاری نیز داشته ام که بی‌تردید بر دیدگاهم  به زندگی و انسان تأثیر گذاشت ، اما این کتاب‌ها بودند که به من آموختند می‌توان به جهان با نگاهی لطیف‌تر، عمیق‌تر و زیباتر نگاه کرد . نخستین تجربه‌ی جدی من در نویسندگی، خلق داستانی درباره‌ی دختری بود که درگیر سنت‌ها، ناچاری‌ها و محدودیت‌های تحمیل‌شده بر زندگی‌اش است؛ روایتی تخیلی، اما برخاسته از واقعیتی اجتماعی که همچنان در زندگی بسیاری از زنان و دختران حضور دارد. از پدرانی نوشتم که هنوز در بند باورهای کهنه و نادرست‌اند و ناخواسته یا آگاهانه، سرنوشت دخترانشان را نابود می‌کنند. این اثر حاصل حدود یک‌سال‌ونیم تلاش، مطالعه و بازنویسی بود

پس از اتمام داستان، برای یکی از استادان  فرستادم و با استقبال بسیار خوبی روبه‌رو شدم همین تشویق، شهامتی تازه پدید آورد تا برای انتشارات نیز ارسال کنم؛ ناگفته نماند کسانی بودن که می‌خواستند منصرفم کنند. اما سرانجام کتابم پذیرفته شد و من، با تمام وجود، قدم در مسیر نویسندگی گذاشتم.

امروز مشتاقم از واژه‌ها، از نگاه خودم به زندگی، از آنچه در زندگی و ذهن انسان می‌گذرد بنویسم برای انگیزه بخشیدن، برای لمس شدن، و شاید برای نجات دادن.

زندگی زنان
۱۱
۰
برفین رشیدی
برفین رشیدی
نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید