قدرت باور

بسم‌الله

قدرت باور (قدرت باور، ایمان، اعتقاد یا هر چیزی كه دوست دارید اسمش را بگذارید) بزرگ‌ترین و ترسناك‌ترین قدرت دنیاست. می‌شود سال‌ها در موردش گفت بی كه ذره‌ای متوجه کنه‌ش شد. مانند آتش، كسی كه داخلش شود می‌سوزد و باقی صرفن از این حرف می‌زنند كه آتش می‌سوزاند.

سال‌ها پیش با رفیقِ ناباوری حرف می‌زدم. از میان تمام صحبت‌ها یك جمله‌‌اش در خاطرم ماند. می‌گفت بزرگ‌ترین عیبِ معتقدین، ترسو بودنشان است. همیشه امید دارند كه یك نیروی غیبی آن‌ها را نجات دهد. هم از مواجهه‌ی بدون اعتقادشان با کائنات می‌ترسند و هم از اعتقادشان که کارگر نشود و تنهایشان بگذارد.

می‌گفت اگر این‌طور فكر کنی كه هیچ‌كس جز خودت هوایت را ندارد، به‌طرز شگفت‌انگیزی تنها و در ازایش، به طرز شگفت‌انگیزی قدرتمند می‌شوی. مجبوری قدرتمند باشی چون می‌دانی جز خودت کسی نمی‌تواند برایت كاری كند.

امروز اما می‌فهمم كه خلاف آن‌چه گفت، ترس، رفیقِ همیشگیِ ناباورهاست، ترسی توأم با خشم و غرور. از نظر من، ناباورها، آن ابتدا جزو بزرگ‌ترین معتقدها بوده‌اند، اما وقتی نتیجه‌ی ایمان‌شان را ندیده‌‌اند و جواب اعتمادشان را نشنیده‌اند، مثل كودكی كه در نهایت نیازمندی از مادرِ در حالِ مرگش قهر می‌كند، امید می‌بُرند، خشم می‌گیرند و قهر می‌كنند. آن‌گاه خود را بزرگی می‌دانند كه نه خیلی زود، اما در نهایت و با درد، به واقعیت پی برده‌ است.

ترسوترین‌هایند، چون به كسی جز خود اعتماد ندارند، چون اعتمادِ به غیر، دلی بزرگ می‌طلبد.

می‌فرماید كه "آل مجیك كامز وید إ پرایس*" یعنی هر جادویی هزینه‌ای دارد. باور به جادو، باور به معجزه، باور به هر چیزی كه زیر تیغ علوم تجربی نرود، هزینه‌ای دارد. عده‌ای حاضرند و می‌پردازند و عده‌ای، خب... ترسویانند.


پ.ن: احمق‌ها در هر دو طایفه‌ی ناباورها و معتقدین هستند، حساب كار آن‌ها جداست. * یک دیالوگ پرتکراردر سریالِ

once upon a time