دردِ روزمرگی


مارتین هایدگر وجودِ انسان را به دازاین (dasein) تعبیر نموده، و تمایز میان دازاین اصیل و دازاین غیر اصیل را نیز تبیین نموده است. به پندار هایدگر، دازاینِ اصیل، آنست که به صدای وجدان خویش پاسخ گفته و در این فرصت کوتاهِ زندگی، از زندگی هدفمند و سودمند برخورد دار بوده و از چنبره ای روزمرگی و دنیایی ابزاری نجات یافته باشد. اما دازاین غیر اصیل، دازاینی است که هوش و اگاهی خود را باخته و غرق در کنجکاوی و روده درازی های روزمره بوده و خود را در جهان ابزارها و تکنولوژی و روزمرگی فریفته باشد. پس با این حساب، روزمرگی فرزند دنیایی ابزارها و زندگی ماشینی است. بدون تردید، بیشتر ما در زندگی خویش، کم و بیش در چنبره ای روزمرگی محصور هستیم. بدبختیارانه من خودم که خیلی دچار این پدیده ای آزاردهنده هستم، یعنی وجودی من، دازاین غیر اصیل میباشد‌. صبح بیدار میشوم و لحظه ای چندی به تورق کتابها میپردازم و سپس سر در "گلکسی" خود میدارم و غرق در دنیایی فیسبوک و تلگرام میشوم. در این حال گاهی هم به لبخندها و دندانهای سفید انسانهای موفق خیره میشوم. درنگ میکنم و به تامل میپردازم. به اینکه چه آرزوهای در سر دارم که بایستی به آنان برسم. برای رسیدن، باید جنگید و دوید. اما ناگهان درد روزمرگی و بی عرضگی برمن استیلاء می یابد، و اینجاست که بخود تشر میزنم که ای محمدِ "روزمره و بی عرضه" تو به امیدها و رویاهایت نخواهی رسید. دوباره فردا و پس فردا و روزهای بعدی نیز همین کارها را انجام میدهم به نحوی که کارهای تکراری، آدمهای تکراری، آمد و رفت های تکراری و زندگی تکراری، خودم را نیز تکراری نموده است و ازمن یک بشرِ "بی عرضه، بی برنامه، بی فایده، کسل، و نانشاد" ساخته است.

پانوشت: آدم می باید به خیلی از پدیده ها اعتراف نماید، وگرنه روزگاری، این پدیده هاست که دست به اعتراف خواهند زد