پنج سال اول ...

برای ننوشتن همیشه یک بهانه‌ای پیدا می‌شود.
من اعتقاد دارم در مقابل برای نوشتن هم یک موضوعی می‌توان یافت.
البته درست نمی‌دانم این نوشتن تا چه اندازه در جهت پیش‌برد
اهدافمان موثر است . اما تازگی شاهد افراد زیادی بودم که به طوری چالش برانگیز خود را موظف به نوشتن هر روزه در کانال یا وب خود کرده‌اند. من خودم روزنوشت‌های حسین قربانی را مطالعه میکردم و البته  مرد داغ عرصه تشویق نوشتن گمانم در این مقطع شاهین کلانتری باشد.
راستش کمی این همه تشویق برای نوشتن برایم ترسناک است سرت را بالا می‌آوری و می‌فهمی در یک مسابقه نوشتن هستی.
همه سعی دارند که بنویسند و به اشتراک بگذارند، همه در پی به قول معروف تولد و محتوا هستند.
با اینکه درست نمیدانم کجایی این بازی هستم اما یقیین دارم که دو ماراتون هستیم.
بگذریم بگذارید در مورد امروز بگویم که صبح اول صبح چند صفحه کتاب خواندم که توضیح داده بود بخش زیادی از  نورون‌های مغزی استفاده نشده کودکتان بعد از پنج سال خواهند مُرد، و اشاره کرده بود که حتی گفتن کلماتی که برای کودک به درستی قابل درک نیست، در مغز به ایجاد نورون فعال کمک میکند.
خلاصه پنج سال اول آنقدر مهم است که واقعا می‌توان آینده شخص را تحت شعاع قرار دهد‌.
داشتم فکر میکردم پنج سال اول زندگیم جوری گذشته است که حالا بتواند مرا به یک نویسنده موفق تبدیل کند؟
و اینکه چقدر باید وقت گذاشته و تلاش کنم برای این پنج ساله کودکانم تا بعدها عذاب وجدانش بر گردنم سنگینی نکند و باری نشود بر روی کوتاهی‌هایی که در دهه گذشته در حق خودم روا داشتم‌.
یادتان باشد اگر بچه دارید یا اگر قرار است بچه دار شوید، در پنج سال اول، زندگی را رها کنید و برای زنده ماندن هر چه بیشتر نورون‌های مغز دلبندتان تلاش کنید.

نیلوفر بصیرت

کانال اشعار و نوشته های شخصی من

https://t.me/joinchat/AAAAAE4Un7Y-cXn1K2bWpg