دوستم که درمورد مطالعه کتاب ها همیشه با او گپ و گفت دارم و موضوع بحث ما بیشتر حول کتاب و موضوعات علمی میچرخه و به تازگی و با پذیرفتن حرف من برای سفارش کتاب های پایه و سبک برای شروع مطالعه از قبیل انسان در جستجوی معنا و چگونه کمالگرا نباشیم و... در قفسه سفارشات قرار داد
(-البته محدود بودن اینترنت بین المللی کمک زیادی به این شروع و سفارش کتاب کرد مانع اصلی رفیقم دنیای اینیستاگرام و هرج و مرج گِیم های آنلاین بود-)
مطالعات رفیقم توی این مدت خوب بود حجم دوپامین اون برای گِیم حالا با وجود سر رفتن حوصله روزی پنجاه صفحه میرسید (-که افتخار خوبی بود برای یه اکسپلور گرد قهار-) البته سخنان انگیزه بخش من به رفیقم درمورد مطالعه باعث میشد ده روزی استمرار داشته باشه تا اینکه پل ارتباطی ما در روبیکا قطع شد
رفیقم با دیدن مرحوم شدن اکانت روبیکام حکم پتکی محکم بر دیوار نیمه ویران بلندپروازی هایش برای مطالعه بود واین قضیه تا ده روز ندیدنش تقریبا ادامه داشت وقتی باهم ملاقاتی داشتیم بحث روی این مسئله بود چطور شد یه عادت خوب در حال شکل گرفتن بود و اصلا چرا انگیزه کتاب خوندن از بین رفت؟
خب انگیزه ای که باعث میشه موفق بشیم باعث میشه پول رو معیار خوشبختی قرار بدیم به ما میگه که باید همیشه رقیبی داشته باشیم ما بدون داشتن رقیب پیشرفت بشدت کندی و آهسته ای خواهیم داشت برای همین وقتی رفیقم توصیف و تحلیلم از کتاب هارو شنید به گفته خودش یه انگیزه درونش ایجاد شد که بتونه مطالعه رو شروع کنه و بتونه مطلب های نهفته کتاب رو بفهمه و به جهان بینی اش اضافه کنه و دور اندیش باشه و برای بقیه توصیف زیبایی از زیبایی های کتاب ها داشته باشه و کلام مفیدی داشته باشه حتی برای من نیز تجربه خوبی بود که درک کردم چقدر کار تیمی میتونه در بین ما و جامعه ما و سرزمین ما مفید باشه چقدر خوب میشه افرادی پیدا بشن در کار مفید رقابت کنن و افراد مفیدی در این رقابت ها بسازند!
بهزاد حاجیوند
405/02/13