ویرگول
ورودثبت نام
بی اسم
بی اسم
بی اسم
بی اسم
خواندن ۲ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

.

الان که دارم این رو می‌نویسم همزمان به آهنگ No God's No masters از arch enemy گوش می‌دم و در عین حال عصبی و ناراحتم.

عصبی از اینکه چرا بین این همه آدم، من توی خونه‌ی شما بدنیا اومدم؟ چرا باهاتون ارتباط خونی دارم؟ عصبی از اینکه حالا که بدنیا اومدم و باهاتون ارتباط خونی دارم، چرا اینقدر باهاتون فرق دارم؟ عصبی از اینکه این همه ناسازگاری و رنج چه معنایی داره؟ ناراحتم از اینکه هیچ معنایی نداره و همه چیز برمبنای تصادفه. از اینکه زندگی رقت‌انگیز من هیچ معنایی رو در خودش نداره که بهش دلخوش باشم ناراحتم. می‌ترسم که عمر رقت‌انگیز من به اسیر بودن در دست‌های شما خلاصه بشه. می‌ترسم اگر از شما جدا بشم خوشحال نشم، چون وارد محیطی به نفرت‌انگیزیِ محیط شما میشم‌. الان که به اینجا رسیدم بغض کردم و آهنگ Fight like Gods از Chelsea wolf هم پلی شد.

کاش حداقل بتونم فکر کنم که من مقصر همه‌ی این ماجراهام. اینکه شما سلطه‌گر، متحجر، جاهل و متخاصم هستید تقصیر خودمه. تصورم اینه که اگر اینطوری فکر کنم، حالم بهتر میشه. مثلا اگر به تناسخ و کارما و این چیزها معتقد باشم و هر جوری شده به یقین برسم که در زندگی قبلی‌ام همین بلاها رو سر یه نفر دیگه آورده بودم و الان اون بلاها و رنج‌ها به سمت خودم برگشتند، فکر کنم از عصبانیت و ناراحتیم کاسته میشه، چون دیگه حس نمی‌کنم حقم خورده شده یا داره بهم ناروا میشه. فرضم این خواهد بود که دارم تقاص گناهانم رو پس می‌دم پس حقمه و تحمل می‌کنم.

این آهنگ زیادی هدفم از نوشتن این متن رو داره منحرف می‌کنه. همون آهنگ قبلی بهتر با احساسات فعلیم هماهنگ بود. انگار این آهنگ من رو بیشتر مستأصل می‌خواد و به درماندگیم دامن می‌زنه و اینکه "من قربانی هستم" رو بیشتر می‌خواد تغذیه کنه و بیشتر یادم می‌اندازه که زندگی من چقدر تاریکه. در حالی که قبلیه کاملا برعکس، انگار داشته بهم روحیه می‌داده و تشویقم می‌کرده که درمانده نمونم و تسلیم نشم و امید داشته باشم که می‌تونم از این باتلاق خارج بشم و خودم رو از زنجیری که این موجودات عجیب غریب و نامفهوم دست و پام رو باهاش بستند رها بشم و بعدش راهی که از اول مال من بود رو برم. راهی که با شخصیت و استعدادهام هماهنگه و من بهش تعلق دارم. راهی که به خونه‌ی اصلیم می‌رسه.

بیخیال حس می‌کنم این آهنگ خیلی احساساتم رو عوض کرد برای همین دیگه نمی‌تونم چیزی که می‌خواستم بنویسم رو بنویسم. چون الان آروم‌تر از چیزی‌ام که بتونم نفرت‌پراکنی و تخلیه‌ی خشم کنم. پس تا همینجا کافیه.

عجیب غریبنوشتن متنآهنگ
۱
۰
بی اسم
بی اسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید