ویرگول
ورودثبت نام
بلوبِری
بلوبِریحس میکنم یه پنجره هستم که رو به یه جنگل بارونی باز شدم. نفس های عمیق میکشم. به صداها، بیشتر توجه میکنم. به چهره ها نگاه میکنم. خودم رو در اغوش میگیرم.
بلوبِری
بلوبِری
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

۲۳ آبان ۴۰۴

خونه تاریکه

همه خوابن و من از خستگی زیاد خوابم نمیبره.

چشمامو روی هم میزارم و از زیر سرم صدا میاد. انگار یکی صندلی رو روی زمین میکشه.

خونه تاریکه و نور گوشی کمی دورم رو روشن میکنه. انگار یکی از توی تاریکی داره بهم نگاه میکنه.

شاید خوابم میبره اما حس نگاه خیره ی روم اجازه نمیده.

حس میکنم یکی الان به سمتم حمله میکنه. دوست دارم پتوم رو بغل کنم و برم پیش مامانم بخوابم‌.

در اتاق بازه

بابا بلند نفس میکشه

گاهی صدای پریزی میاد ک روشن نمیشه.

چشمام خیلی خسته هست‌.

خودمو زیر پتو جمع کردم‌. انگار اینجوری حس امنیت دارم.

۳
۰
بلوبِری
بلوبِری
حس میکنم یه پنجره هستم که رو به یه جنگل بارونی باز شدم. نفس های عمیق میکشم. به صداها، بیشتر توجه میکنم. به چهره ها نگاه میکنم. خودم رو در اغوش میگیرم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید