چند سالی بود که این کتاب را خریده بودم و تا همین چندروز قبل در حال خاک خوردن گوشهای از کتابخانهی بزرگم بود .
درکل آثار دن براون را دنبال میکردم و تا الان بجز "شیاطین و فرشتگان" و اثری که در این پست قصد دارم تا کمی دربارهی آن حرف بزنم ، تمامی کتبش را خوانده بودم .
همانطور که از نام عنوان پیداست ، کتابی که امروز بررسی میکنیم ، دوزخ اثر دن براون است .
در ابتدای کتاب با جملهای از دانته آلیگیری روبرو میشویم: ظلمانیترین مکانها در دوزخ از آن کسانی است که در زمانهی بیاخلاقی بیطرف میمانند .
انصافاً این جمله باعث شد تا از شروع کتاب دست بکشم و تا چند ساعت بعد به همین جمله فکر کنم . چرا که بهنظرم باید معنا و مفهوم عمیقتری نسبت به آنچه که به ظاهر نشان میداد داشته باشد .
در ابتدا بهنظرم دانته میگفت که وقتی یک رویداد در حال وقوع است یا باید طرف حق را بگیری و یا باطل ، که بهنظر امری است که عرفا و فلاسفهی زیادی مردم را به آن تشویق میکنند و برای بیشتر انسانها کاربردی مانند نحوهی استفاده از مایع دستشویی که پشت آن در چند مرحله توضیح داده شده است را دارد . ( یعنی امری است که بر بیشتر مردم واضح و ساده است و بازگویی آن چندان به چشم نمیآید و اثربخش نیست )
اما بعد از گذشت چندساعت و گفتگویی با پدرم دربارهی جملهای که خوانده بودم ، حال معنای دیگری در ذهنم در حال شکلگیری بود . اینبار مفهوم دیگر از ذهنم گذر کرد .
حال بهنظرم این جمله معنای دیگری داشت . اینبار برداشتم این چنین بود که : در جهان قطب مثبت و قطب منفی وجود دارد . من نوعی یا از چیزی خوشم میآید و یا نه . شاید بگویید که ممکن است نسبت به چیزی خنثی باشم . اما اگر بحث انتخاب بین دو چیز باشد ، به یقین ما یکی را برمیگزینیم ؛ چرا که چارهای جز این نداریم .
«ظلمانیترین مکانها در دوزخ از آن کسانی است که در زمانهی بیاخلاقی بیطرف میمانند»
جهنم اصلی برای کسیاست که سرگشته و حیران باشد . اینکه نتواند از خود رای ، عقیده و نظری داشته باشد . بهنظرم انسانی که این چنین باشد در همان ظلمانیترین مکان دوزخ قرار دارد و خودش به اندازهی درکش این جهنم را حس خواهد کرد .
در پستهای بعدی دوست دارم بیشتر دربارهی این کتاب ، اثری از نویسندهی موردعلاقهام صحبت کنم .
نشان میداد داشته باشد