
از اونجایی که مدتیه خودم دچار بیماری (!) افکار خورنده شدم در به در دنبال راه هایی هستم که منو از این افکار دور کنه. در دوره ی سختی از زندگیم شروع به دیدن سریال Sopranos کردم. مثل خیلی از سریال ها اوایل فصل 1 خیلی جذبم نکرد ولی ادامه دادم و تبدیل شد به بهترین سریالی که تا به امروز دیدم.
خیلی ها این عقیده رو دارن که سریال بسیار شخصیت ها و داستان های فرعی داره و شاید تو فصل 3 یا حتی 4 متوجه بشید چقدر هر کدوم داستان قشنگی داشتن.
حالا چرا راهی برای فرار از افکار خورنده اس؟ این سریال به واسطه ی ساخت قویش انقدر با جزییات به قصه هاش میپردازه که شما رو تا مدتی درگیر خودش میکنه. یعنی در حین زندگی عادی، داشتن افکار خورنده، استرس ها و ... گوشه ی ذهنتون این سریال و شخصیت هاش میمونن. باهاشون یه مدت زندگی میکنید و حتی با بعضیاشون حس همدردی!
شاید سوال بشه چجوری میشه با یک سری گنگستر و خلافکار حس همدردی داشت ولی با دیدنش متوجه میشید هر کدوم شخصیت ها کمبودهایی دارن که میشه تو هر کدوم ما یک نمونه اش پیدا بشه. نحوه ی برخورد اون شخصیت با کمبودش حتی میتونه حس درونی ما باشه. اینکه یه وقتا شاید فکر کنیم خشونت بهترین راهیه که من میتونم در مواجهه با این شخص در زندگیم به کار ببرم و میتونید ببینید اون شخصیت تو سریال چجوری مسیرشو پیش میبره.