
چند شب پیش فیلم پیر پسر رو دیدم و با یکی از دوستان راجع بهش صحبت کردم. از دیدگاه من بسیار فیلم قوی بود و بین فیلم هایی که بعد از انقلاب ساخته شدن میشه بعنوان یک تحول بهش نگاه کرد.
اینکه فیلم در نیم ساعت اخرش یک حال و هوای تارانتینویی میگیره چیزیه که خیلی کم تو سینمای ایران دیده شده چون تا این حد تاریکی، رذالت و خشونت خیلی مورد استقبال سلیقه ی اکثریت نبوده و نیست.
جالبه که نظراتی هست در مورد این فیلم که میگه شخصیت پدر (پورشیرازی) بسیار اغراق شده هستش و در واقعیت انسانی یا بعبارتی "پدری" تا این حد رذل و منفی وجود نداره.
ولی از نظر من اینکه این شخصیت نمیتونه در واقعیت صحیح باشه یک تفکر " مدینه فاضله گونه" هستش!!!
آیا واقعا دنیا انقدر پاکه که توش یک پدر نتونه انقدر در حق فرزندانش بدی کنه و حتی گرفتن جانشون براش آسون نباشه ؟
فیلم با الهام و تلمیح دائمی از داستان رستم و سهراب سعی داره همین جنبه ی یک پدر رو آشکار کنه ولی کاملا متناقض. پدر یک "رستم " هستش که آگاهه "سهراب " پسرشه و دانسته و عمدی از شدت حسادت اون رو آزار میده و به ورطه نابودی میکشه. در واقع جدا از اعتیاد و لایف استایلی که پدر داره ؛ حسادت بد بودن اون رو بیشتر و بیشتر میکنه.
و اینکه بلی در دنیای واقعی نیز همین قدر پدران ( و مادران) سمی و خطرناک وجود دارن که هر انسانی باید خودش رو از منجلاب زندگی با افراد سمی حتی اگر خانواده و هم خون های خودش باشن نجات بده و ماندن در فضای پر از ظلم و کثیفی فداکاری و وفاداری تلقی نمیشه بلکه نابودی محضه.
هر چند این یک شعار و نصیحته که میتونیم به فردی که در این فضا گرفتار هستش بگیم و قطعا خروج از این فضا برای اون شخص کار راحتی نیست.
پس واقعا دیدن این فیلم با تمام تاریک بودنش بسیار توصیه میشه چون شاید تلنگری باشه برای نجات و رهایی...