چطور قطعی اینترنت باعث شد غذا بسوزد! (قسمت ۱)

سوخت! ... بله ... غذا سوخت! ... اگر اینترنت قطع نبود این اتفاق نمی‌افتاد ... قسم می‌خورم بعد از آن یک باری که در دوران خدمت سربازی، آن مدتی که در آشپزخانه یگان مشغول بودم و طبق آشی که جانشین فرمانده برایم پخته‌بود و قرار بود حسابی آموزش ببینم تا سرآشپز شوم که دسته‌گل به آب دادم و صبحانه که عدسی بود، ته گرفت و بویش کل یگان و گروهان را برداشت (و امیدهای جانشین نقش برآب شد)، تا کنون چنین سوتی نداده‌بودم و درست مثل یک سرآشپز معروف دست‌پختی مثال زدنی داشتم و کم‌کم داشتم در بین اقوام و آشنایان اسم در می‌کردم. اما امان! ای امان از این مملکت و این تحریم و این بنزین لعنتی و امان از قطعی اینترنت!

خوب اصلا قطعی اینترنت چه ربطی به سوختن غذا دارد؟ حتما فکر می‌کنید دیوانه شده‌ام؟! ... شاید هم همینطور باشد ... بعید نیست ... اصلا فکرش را هم می‌کردید اینترنت ناگهان یک هفته قطع بشود؟ بدون اطلاع قبلی؟! همه چیز داشت طبق روال عادی پیش می‌رفت ... داشتیم زندگیمان را می‌کردیم ... اگر دو هفته پیش کسی به من می‌گفت "هفته آینده قیمت بنزین ۳ برابر می‌شود و بعدش هم برای تنبیه بیش‌تر اینترنت تا مدت نامعلوم قطع خواهد شد چون در اصل باید ۵ هزار تومان بشود ولی به جای آن دوهزار تومانی که کم‌تر گران شده، باید مدتی اینترنت قطع باشد تا مجازات شوید." قطعا می‌پنداشتم که دیوانه شده‌است و از او می‌خواستم خودش را به تیمارستان معرفی کند. پس بله! ... بعید نیست من هم دیوانه شده‌ام اما بگذارید برایتان تعریف کنم ... حداقل کمی وقت بگذرد ...

اما اجازه بدهید از ابتدا شروع کنم، هر چه باشد اینترنت که قطع است و اینستا نداریم که دائم انگشت شست‌مان را از پایین بکشیم بالا و هی اسکرول کنیم تا زمان به سرعت بگذرد... وقت زیاد است. مدتی بود ذهنم برای یافتن غذاهایی که پخت ساده و در عین حال ارزش غذایی غنی و پروتئین بسیار دارند مشغول بود تا این‌که به لوبیا رسیدم! ... بله لوبیا یک منبع گیاهی سرشار از پروتئین است و "لوبیا پخته" یا "خوراک لوبیا" یک غذای سالم و مقوی‌ست ... گرچه پروسه هضم آن کمی چالشی‌ست و عواقبی در پی دارد، اما بلافاصله متوجه باگ ریز نهفته دیگری در آن شدم ... : لوبیا قبل از پخت باید مدت زیادی خیس بخورد ... حداقل ۶ ساعت و ظاهرا اگر از ۴۸ ساعت بگذرد هم فاسد می‌شود ... بخاطر همین باگ ریز، ایده درست‌کردن خوراک لوبیا مثل یک ماشین کوچک یا موتورسیکلت در جاده ذهنم دوبله پارک شده‌بود و در ساعات اوج ترافیک روند عبور و مرور افکار را اندکی با اختلال مواجه می‌ساخت تا این‌که ... بله ... اینترنت قطع شد! ... اینترنت قطع و روال عادی زندگی مختل شد و بعد از رفع اغتشاشات و راه‌بندان‌هایی که یک عده از خدا بی‌خبر، مزدور و عوامل سرویس‌های خارجی گروهک منافقین و فتنه‌گران آشوب طلب به راه انداخته‌بودند، این جاده و اتوبان ذهن بنده خلوت شد یا شاید هم نوع وسایل نقلیه‌ای که عبور می‌کردند تغییر کرد یا هر چه که بود این ماشین لوبیا که قبل از این خیلی دیده نمی‌شد، ناگهان آن وسط فلاشر می‌زد و مرا فرا می‌خواند. پس کمر به همت بستم و یک استکان لوبیا آن هم از نوع چیتی! ریختم در ظرف آبی و گذاشتم در گوشه‌ای روی کابینت تا خیس بخورد و فردایی بپزمش و دلی از اعزا در بیاورم. حالا اگر دیکته "اعزا" اشتباه است یا عزا نوشته می‌شود و هر چی ... گوگل که نداریم، این جستجوگر پارسیجو و یوزپلنگ و اینا هم که ظاهر زیبایی دارند ولی در عمل تعطیل‌ند و نمی‌شود صحت املایی را بررسی کرد ... به هر حال بر من می‌بخشید ...

البته ارتباط سوختن لوبیا با قطعی اینترنت همین‌جا تمام نمی‌شود و خواهش می‌کنم همچنان تا پایان ماجرا با بنده همراه باشید.

خلاصه ... گذشت و شد فردا ولی امان از تبلی و آن جای فراخ، فردا شد پس‌فردا و از پشت صحنه تذکر دادند که اگر زیادی خیس بخورد، می‌پوسد و فاسد می‌شود که ای کاش همان فاسد شده‌بود! آن ماشین کوچک مایل به موتورسیکلت کم‌کم تبدیل به کامیونی هیجده چرخ می‌شد و
هر وقت آن ظرف گوشه آشپزخانه را می‌دیدم، بلندبلند بوق می‌زد، آن هم از بوق‌های کامیونی! آن پس‌فردا می‌شود همین امشب که همان جمعه شب باشد بلاخره دوباره کمر همت را جر دادم و کلی ژست سرآشپز به خود گرفتم و پیاز خلالی کردم و کمی تف دادم بعد سیب‌زمینی نگینی اضافه کردم و خلاصه کلی ادویه و در نهایت لوبیا و آب را هم اضافه کردم و روی شعله ملایم گذاشتم تا بپزد.

برای این‌که ادامه ماجرا را متوجه شوید باید دوباره کمی به عقب برگردیم و البته ارتباط دوم و مهم‌تر سوختن لوبیا با قطعی اینترنت بین‌الملل هم در اینجا آشکار می‌گردد. اما چون الان خیلی دیروقت است و دیگر نای تف دادن ندارم، در قسمت بعدی ادامه داستان را برایتان به طور مفصل تعریف خواهم کرد.