
این جهان زیبا نیست
جبر محض است
که ما،
خلق خالق شدهایم
کاش میدانستم
پشت آن فکر پلید
که بیاورد مرا از آن هیچ
و بیافکند مرا در پوچی
چه جهانی خُفتَست …
و تو ،
ای منجی تنهاییِ من
مَرا با خود بِبَر
آنجا که نباشد هیچ دردی
نمیدانم کجا ، اَما
دِلَم زیستن نِمیخواهد
دِلَم بودن در این عالم نِمیخواهد
دِلَم خَندیدَنِ با غَم نِمیخواهد