
مِهربانَم ،
ای پناهِ لحظههای بیصدا
ای سکوتِ بینظیر
تو کمک کن
این دو دستم را بگیر
من در این تاریکی
پیِ نوری هستم
همچون کاهی در باد
رو به هر جا هستم
همچون مستانِ مست
عاری از هر هوشم
تو بگیر دستم را
تو بِکُن مدهوشم
ای حضورت بینشان
ای سکوتِ جاودان
تو نشان ده راهی
سویِ صبحِ روشنم
در دلِ این بیکسی
همسفر شو با تنم
من هنوزم خستهام
از غبارِ این جهان
تو بمان، ای ماندگار
ای امیدِ بیزمان