
خُرَّم آن روز
کَزین عالم فانی بروم
سمت آن هیچستان
شاد و خندان بروم
گر بپرسی ز من
علت آن خوشحالی
گویَمَت ، در زندگی ،
جای تو بودَست خالی
هفت روز هفته ام
پر درد بود
روز های نابِ نابم
مرگ بود
رفتن از اینجا
به آن هیچِ ابد
بهر من باشد
رهایی زین غَضَب
گر رها گردم
از این جبر عظیم
چون که دیدم
من در آن
زجری حجیم
شاد و خندان باشم و
بی شَک و ترس
من در آن هیچستان
به عدم باز گردم
به همان نیست قشنگ
به همان تاریکی
به همان جا که نباشد دردی