
( پاسخ )
صدایت می زدم بسیار
به در کوبیده ام صد بار
به درب خانه ات رفتم
ندادی پاسخم اما
به خود گفتم که دلگیر است
هزار ذکر و هزار آیه
به شوق دیدنت خواندم
ندادی پاسخم اما
تو می گفتی که میبینی
هر آنکس که تو را خواند
مرا هر لحظه میدیدی
ندادی پاسخم اما
می دانم که می دانی
تو را میخواندمت از جان
نظر بر آسمان کردم
ندادی پاسخم اما
منم دل کنده ام از تو
ولی بی بغض و بی کینه
صدایت من زدم ، چهل سال
ندادی پاسخم اما
ولی امروز آزادم
از آن تکراری هر روز
دگر هرگز نخواهم گفت
ندادی پاسخم اما
_____________________________________