
زندگی،
اشتباهی طولانیست
چه احمقانه است
زیستن
در این پوچسرا
با آنکه میدانم
پایانم
از آغاز
سیاهتر است
من سرانجام
شبی
در گورستانی سرد
خواهم خفت
و این
تنها پاداشِ زیستن است
دنیا
احمقانه میچرخد
و میدانم
این نمایشِ سخیف
در انتها
به هیچ معنایی
نمیرسد
و من
چه ابلهانه
نامِ این سماجت را
زندگی
گذاشتهام