نمی‌خواهم مثل مرد قوی باشم!!


من یک دخترم!
یک بانو!
دختر ریحانه ست...
لطیف است؛
شکننده است...
گاهی شکننده تر از گل؛
گاهی ظریف‌تر ازگل...

اما جای جایش از کوه هم قوی‌تر است؛
استوارتراست.

اما جای جایش مثل مرد قوی است!
چرا مثل مرد؟؟
مگر شیرزن بودن چه اشکالی دارد که مثل مرد قوی باشد؟؟
مگر بانو نمیتواند در قالب و جنس خودش قوی باشد؟
حتما باید مثل مرد قوی بود؟!
جای جایش از مرد هم قوی‌تر است!
شجاع‌تر است!
نترس‌تر است!

پس
با افتخار یک دخترم!
یک بانو!

مثل تمام شیرزنان کشورم
از خیلی از مردها قوی ترم؛
شجاع ترم؛
یعنی باید باشم!
دلم میخواهد مثل تمام شیرزن هایی باشم که گاهی سختتر
از مردان پای این مرزوبوم ایستادند...
پای اعتقادات،
پای ارزشها...

که علاوه‌بر وظیفه سخت تربیت نیرو،
پا به پای مردان هم ایستادند،
جنگیدند...

حرفم حرف جنگ نیست!
منظور جنگ فیزیکی نیست...
جنگ اراده ست!
که بدون اراده هیییچ کاری از پیش نمیرود...

دلم میخواهد با اراده باشم
جنسیت مهم نیست!
مگر اراده فقط مختص مردان است؟

حرف حرف جنگ نیست...
حرف شناخت خلاءهای جامعه است؛
حرف پر کردن خلاءهای جامعه!
فرق نمیکند
مرد باشی یا زن...
مهم کشور است؛
مهم جامعه است...

اما چرا!!
شاید فرق کند؛
شیرزن شخصیت و مقام دارد،
ارزش وغرور دارد،
غرورش نمیگذارد هرجایی قدم بگذارد،
در هر زمینی قدم بزند،
هر هوایی را تنفس کند...
ولی باید کار کند!!
برای آینده جامعه و کشورش...

مرد هم غرور دارد.
ولی جنسش متفاوت است؛
غروری از جنس باید کار کنی و خود را اثبات کنی :)

اصلا
همه اینها را گفتم که بگویم،
عشق مختص بانوست...
کمال عشق مقدس برای اوست!
تنها و تنها چیزی که نامیراست،
!عشق مقدس است که آن هم مختص شیرزنان است