
نویسنده: هایده نثری
ناشر: حوزه مشق
معرفی کتاب
هملت و اوفیلیا؛ بازآفرینی عاشقانهای از شکسپیر
روایتی است نو و خیرهکننده از عشقی که در دل تاریکی، سکوت و سیاست، جوانه زد اما هرگز مجال شکوفهدادن نیافت. دکتر مریم نقدی «مانارز» در این رمان عاشقانهی نوآورانه، با قلمی روان، شاعرانه و پرشور، داستانی را روایت میکند که برگرفته از اثر جاودانهی ویلیام شکسپیر است اما از نگاهی زنانه، معاصر و عمیق بازآفرینی شده است.
این کتاب، نه صرفاً بازنویسی یک تراژدی کلاسیک، بلکه احیای یک عشق خاموش و گمشده در دل تاریخ است. در این روایت، اوفیلیا دیگر فقط دختر ساده و فرمانبردار نیست؛ او زنی است با ذهنی بیدار، دلی عاشق و صدایی که میخواهد شنیده شود. و هملت، با تمام پیچیدگیهای درونیاش، برای نخستین بار به زوایای انسانیتر، لطیفتر و عاشقانهتری دست مییابد.
هر فصل از این رمان، دریچهای است به روح این دو شخصیت که در میان طوفانِ جنون، مرگ، خیانت و شرافت، تنها بهدنبال عشقی حقیقی و بیپیرایه میگردند. صحنهها با تصاویری زنده، دیالوگهایی پرکشش و توصیفاتی عمیق نوشته شدهاند؛ بهگونهای که خواننده در هر سطر، ضربان دل شخصیتها را حس میکند.
این کتاب نهتنها علاقهمندان به ادبیات کلاسیک را شگفتزده خواهد کرد، بلکه عاشقان رمانهای احساسی را با خود همراه میسازد و برای نسل جدید، پلی است میان شکسپیر و ادبیات امروز.
در «هملت و اوفیلیا»، عشق از نو تعریف میشود: عشقی که زاده درد است، اما با زبان امید روایت میشود.
برای چاپ کتاب در انتشارات حوزه مشق به این شماره پیام بدهید.
09393353009
وقتی نخستینبار نمایشنامهی هملت ویلیام شکسپیر را خواندم، چشمانم نه به روح انتقامجوی شاهزادهی دانمارک، که به دل لرزان و چشمهای خاموش اوفیلیا دوخته شد. دختری که در میانهی بازی قدرت و دروغ، تنها صدایش گم شد. عشقش بیپاسخ ماند، و مرگش بیتشییع.
اما آیا واقعاً عشق او به هملت، داستانی محو در حاشیه بود؟
آیا میتوان باور کرد آن دو، هیچگاه فرصتی برای گفتوگویی صمیمی و لحظهای عاشقانه نداشتند؟
در دنیایی که زنان اغلب نقشِ خاموش دارند و عشق، گاه فدای سیاست میشود، تصمیم گرفتم داستانی بنویسم که این سکوت را بشکند. داستانی که اوفیلیا را به زنی مستقل، عاشق و فهمیده تبدیل کند و در عین حال، چهرهای انسانیتر و شکنندهتر از هملت ترسیم کند.
این کتاب، با الهام از استخوانبندی نمایشنامهی شکسپیر، بهدنبال بازسازی فضای عاطفی میان دو شخصیت است؛ فضایی پر از تمنای بیان نشده، عشق سرکوبشده، و آرزوهای از دسترفته. اما اینبار، صحنهها با حس و حال معاصر آمیختهاند. گفتوگوها از دل عشق و رنج برخاستهاند و پایانبندی، شاید چیزی میان تراژدی و رهایی باشد.
هملت و اوفیلیا در این روایت، نه قربانی، که انتخابگرند. تصمیم میگیرند، میجنگند، دوست دارند و گاه حتی تسلیم نمیشوند. شاید این داستان نه صرفاً دربارهی مرگ، بلکه دربارهی تلاش برای زندگی در اوج درد و شک باشد.
در این بازآفرینی، تلاش کردهام به روح شکسپیر وفادار بمانم، اما همزمان صدای خودم را نیز به گوش خواننده برسانم. امید دارم که این صدا، در دل شما طنین اندازد و از لابهلای واژهها، تصویری تازه از یکی از غمانگیزترین
داستانهای عاشقانهی تاریخ بسازد.