متاسفانه رسوایی های جمهوریاسلامی و تنشهای فرهنگی بین دوملت ایرانِ کنونی و افغانستان سبب شده تا عدهای از همفرهنگانِ افغانمان جذب تفرقه اندازیها و جعلیات گروههای مختلف ایرانستیز قراربگیرند و بگویند که منظور از ایران در شاهنامه فردوسی، همان افغانستان امروزی است که قدمتش از ۱۲۰ سال بیشتر نیست! در این نوشتار تلاش بر این است تا با مراجعه به شاهنامه فردوسی و دیگر متون کهن، به بررسی این ادعای نادرست بپردازم.
.
سخن را با ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسی شروع میکنم. استاد فردوسی و نویسنده آن شاهنامه ناتمامی که به نثر بود. همانگونه که در تصویر میبینید او حدود ایران را از رودآموی تا رود مصر دانسته!

سپس میرویم سراغ آقای بیرونی و کتاب التفهمیش. او جهان را به هفتاقلیم تقسیم میکند که چهارمی ایرانشهر است. همانگونه که در تصویر میخوانید محدودهای که او برای ایران قائل است، بزرگتر از آنچیزی است که ابومنصور میگوید و فقط افغانستان نیست.


در تصاویر بعدی نیز از مسالکالممالک اصطخری و آفرینش و تاریخ مطهرابنطاهرمقدسی میخوانید.


ضمنا اگر نتیجهگیری الزاما باید از روی شاهنامه باشد، توجه شما را به ابیات زیر جلب میکنم:(شاهنامه، بخش اول پادشاهی خسرو انوشیروان بندهای ۵۷-۶۳)
شهنشاه دانندگان را بخواند
سخنهای گیتی سراسر براند
جهان را ببخشید بر چار بهر
وزو نامزد کرد آبادشهر
نخستین "خراسان" ازو یاد کرد
دل نامداران بدو شاد کرد
دگر بهره زان بد "قم" و "اصفهان"
نهاد بزرگان و جای مهان
وزین بهره بود "آذرابادگان"
که بخشش نهادند آزادگان
وز "ارمینیه" تا در "اردبیل"
بپیمود بینادل و بوم گیل
سیوم "پارس" و "اهواز" و مرز خزر
ز خاور ورا بود تا باختر
چهارم "عراق" آمد و بوم روم
چنین پادشاهی و آباد بوم
.
در تصویر بعدی نیز ابیاتی دیگر آمده.

پینوشت: ایران محدود به مرز سیاسی ج.ا نیست و در بحث تاریخی و فرهنگی، افغانستان نیز در آنچه ایران مینامیم سهیم است. زشت است که دونفر از دوطرفِ یک مرزِ ۱۲۰ ساله برسرِ مولانا دعوا میکنند درحالی که هردویشان به همراه مولانا، ایرانی هستند! ایران سیاسی را با ایران فرهنگی یکی ندانید!
.
مخاطب اگاه میپرسد:" چرا درشاهنامه، شرق ایران پررنگتر از غرب ایران است؟"
.
در پاسخ به او میتوانم سهدلیل برای پررنگی شرق ایران بیاورم:
۱. شرق همواره گاهواره تمدن ایرانیان و آریاییان بوده است و آیین زرتشت در آنجا زاده شده و شهرهای شرقی در اوستا جزو شهرهای مقدس شمرده شده اند.
۲. به دلیل جنگهای بسیار زیاد در شرق با تورانیان و اختلافات مرزی بوده است که طبیعتا شرق را پررنگ تر میگرداند.
۳. شاهان کیانی در اوستا شاهان شرقی بودند و طبیعی است که در شاهنامه نیز به این وفادار باشد. اما فردوسی هیچوقت مناطق دیگر ایران را فراموش نکرده است و تا حد امکان از آنها نامبرده و آنجاها را ستوده است. بهصورتِ کلی، مفهومِ ایران مفهومی محدود به شرق نیست؛ بهویژه بدین دلیل که از ادوار پسافردوسی اسناد بسیاری هست که از شرق تا غرب فلات را ایران دانستهاست.
ضمنا فردوسی خودش اهل شرق است، بدیهی است که شناخت بیشتری از شرق داشته باشد.(اما همانطور که خواندید، از مناطق غربیتر هم غافل نبوده.)
سپاسگزارم از اینکه خواندید❤?