
.
یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب، نام گردشگرانی را میبرد که خواندن مطالبشان تعجب برانگیز است!
.
شیل انگلستانی مینویسد:«آسایش واقعیِ چشمگیری وجود دارد و من به اینکه هموطنانم از این آسایش بیبهرهاند، غبطه میخورم.»!!!! یا مثلاً بنیامین میگوید:« کارگران دربار، فقیر نیستند که هیچ؛ بلکه اگر خودشان را خوشتیپ کنند، با پولدارها فرقی ندارند.»!! و...
.
در اوایل قرن نوزدهم، گردشگرانی همچون اوزلی، موریه و شیل به راحتی در مساجد و مراسمات مذهبی حضور داشتهاند و بدون مخالفت مسلمین، کلیسا و کتابخانه میساخته اند. حتی گروهی غربی در ایران به ترویج مسیحیت پرداخت و با تشکر و استقبال آخوندهای اسلامی مواجه شد!! موسیو تانکوین، یکی از دیپلمات های فرانسوی مینویسد:« من هیچوقت، حتی از جانب مردم رده پایین، توهینی به دینمان نشنیدم.» برق، وقتی از سر آدمی میپرد که شیل مینویسد:« برایم جالب است که ایرانیانِ مذهبی نیز با تفکرات آگنوستیکی و آتئیستی آشنا هستند و بیدینی برایشان امری پذیرفتنی است.»!!!!
.
قاجار که آمد ماجرا، کاملا عوض شد!
.
دشمنی یکباره ایرانیان با مسیحیان و غربیان و نجس خواندنِ آنان، به زمانی بازمیگردد که پس از قراداد ترکمنچای، تزار، گریبایدوف را برای تحقیر ایرانیان به ایران فرستاد. گریبایدوف که هجونویسی بد دهن بود پس از ورود به ایران، سربازانش را بفرمود تا مست در خیابان های ایران پرسه زنند و برای توهین به دربار، با پوتین وارد کاخ شد. حتی به بهانه حمایت از مسیحیان ایرانی، به خانه ها وارد میشدند!! مردم خمشگین، به سمت اسکانِ آنان هجوم بردند که در نهایت، توسطِ قزاقِ گریبایدوف، قتل عام شدند. پس از این رویداد، مسلمانان ایرانی، نسبت به تمامی عناصر غربی، زاویه گرفتند.