مبانی و اصول اولیه نبرد با حرامزاده ها!

سلام من کانر ام! قهرمان یک قصه که آدم بد هارو میکشه و بچه های پنج شش ساله رو با چرندیات سرگرم میکنه...

نه! من یک آدم عادی ام. نمیتونم هم با هرکسی به مشکل خوردم از این سیاره محوِ ش کنم!

من فقط کلاغم
من فقط کلاغم

مسئله اینجاست که من و شما رویین تَن و ضد ضربه و ضد گلوله نیستیم. اگر کسی بتواند یکبار مارا زخمی کند، خب پتانسیل تکرار این کار را هم دارد! پس《از اون حرومزاده فاصله بگیر》.

چرا گاهی اوقات درک نمیکنیم این زندگی بازی یا قصه نیست و سر خودمان را با شعار گرم می کنیم که: 《ایها الناس! من پوستی به کلفتی کروکودیل دارم و نمیتوانید من را زخمی کنید!》 یا امثال این را در ذهن مان فرو میکنیم و آنجاست که وقتی رد ضربه ی حرامزاده ها درد می گیرد میفهمم پوستمان مخملی بوده.

من یه دونه اسلحه میخوام، تا با این دنیا تصفیه کنم!《پیشرو》
من یه دونه اسلحه میخوام، تا با این دنیا تصفیه کنم!《پیشرو》

کار بدتر می شود، تا به حال به شباهت و تفاوت بین شطرنج و جنگ دقت کرده اید؟

(تغییر لحن)

خب این دیدگاه کانِری رو هم به پیش زمینه ذهنی تون اضافه کنید!

تو رخ بِنما تا من فیلو اسب کنم.
تو رخ بِنما تا من فیلو اسب کنم.

همه برای شاه(شطرنج) کار میکنن! اولین مهره هایی که از بازی خارج میشن سرباز ها ان. حتما میگین که کانر بس کن همه شون متحد ان! نه نیستن. چطور شاه تنبل و بی عار که یک خونه ای حرکت میکنه تا مات نشه از بازی حذف نمیشه؟ چون شاهه!

چرا سربازی که میرسه به آخر خط تبدیل به وزیر میشه؟ چون تا تهش رفته. چون اگه این مسیر خطرناک رو "یک خونه یک خونه" تا آخر و با ترس و لرز بری شاید شجاعتت مورد تحسین شاه واقع بشه و با وزیر کردنت از خودش دفاع کنه! [سیاسی فکر نکنین شطرنج فقط یک بازیه]

و نکته اینجاست هیچ سربازی توی شطرنج با جنگیدن شاه نمیشه.

حالا مقایسه با واقعیت اینه که توی دنیای واقعی تعداد سرباز ها خیلی بیشتر از هشت تاست و این مهره های زیردست شاه تا ابد میتونن تو جنگ با بقیه کشته بشن.

راهکار مقابله با حرامزاده ها چیست؟

نجنگید! سلاح را زمین بگذارید و فرار کنید. بگذارید بگویند ترسو. چرا نباید از زخم های بیشتر نترسید و در میدان جنگ برای انتقام از زخمی که یک حرامزاده وارد کرد آنقدر زخم بخورید تا "دلیرانه" بمیرید؟ آخر مگر مرگ اینجوری کجای دنیا را تغییر می دهد؟ مهم ترین هدف زندگی زنده ماندن است!

مایل به مرگ؟
مایل به مرگ؟

عکس بالا مربوط به شخصیت کانر کنوی جنگجوی ماهر و ارتش تک نفره در بازی Assassin's creed 3 است.

خب توی اون بازی من هرکسی که بین من و هدفم قرار می گرفت(و گرفت) رو کشتم! با جنگیدن، با چاقو و شمشیر و ...

سکانس آخر بازی تکه چوبی نیم متری بعد از سقوط از ارتفاع چند متری تو پهلو ی کانر فرو میره و زخمش تا مدت ها کانر رو آزار میداد ولی با همون زخم سراغ آخرین دشمنش رفت و تیغه ی چاقو رو فرو کرد تو قلبش! خوشبختانه خوب تموم شد و کانر نمرد و بعد ها جنگجویان زیادی آموزش داد.

ولی

دنیای واقعی اینجوری نیست. برای هر جنگجو همواره دشمنان حرامزاده ای پیدا می شود! خب جنگجو نبودن پیشنهاد من است و به اساتید گرامی این رشته اثبات میکنم این هم یک راه حل است نه پاک کردن صورت مسئله.

این اهمیت ندادن یک نوع دفاع قدرتمند در برابر این نوع حملات است و من به عنوان یک بیخیالیست که قبلا عاشق جنگ و انتقام بود الان فقط رها کردن رو پیشنهاد میدم اگرچه هنوز به طور کامل به این تکنیک مقدس مسلط نشده ام آن را به سایرین پیشنهاد میکنم.

سلام من پیروز جنگ هستم که در آخر از شدت زخم مُرد.
سلام من پیروز جنگ هستم که در آخر از شدت زخم مُرد.

این پایان نامه رو وقتی نوشتم که آماده ی جنگ با یک حرامزاده ی اصیل شده بودم ولی با استفاده از قدرت دمپایی چپ به حس خشم قلبه کردم، نه! با دمپایی کسی رو نزدم. فقط گفتم خب به دمپایی چپم!

با استناد به منبع:

بیخیالیسم

https://vrgl.ir/t4J91

پایان نامه کانر، رشته ی نبرد و مقابله با حرامزاده ها. چهارم شهریور ماه سال هزار و چهارصد و یک هجری شمسی. دانشگاه زندگی.