
در یک صبح دلانگیز حقوقی، قضات استان فارس دور هم جمع شدند تا دربارهی این سؤال فلسفی–اجتماعی–عاطفی–حقوقی تصمیم بگیرند که:
«آیا زنی که از شوهرش شدیداً بدش میآید، میتواند بگوید در عسر و حرج است؟»
قضات محترم وارد جلسه شدند؛ با همان نگاه خستهی «بازم نشست؟».
اکثریت با اعتمادبهنفس گفتند:
«ببینید… اگه زن از شوهرش شدیداً بدش میاد، خب این خودش یه جور عسر و حرجه دیگه.
آدم از چیزی که بدش میاد فرار میکنه، نه اینکه تا آخر عمر کنارش زندگی کنه.»
یکی از قضات هم زیر لب گفت:
«والا ما از اداره بدمون میاد، هر روز میایم، اینم خودش عسر و حرجه.»
اقلیت اما با چهرهای جدی و کتاب قانون در دست گفتند:
«نه خیر! عسر و حرج یعنی سختی قابل اثبات.
کراهت شدید؟!
این که هر روز صبح نصف مردم کشور نسبت به نصف دیگرش دارن تجربه میکنن.»
هیئت عالی وارد شد، عینک را روی بینی جابهجا کرد و گفت:
درسته ما به دموکراسی اعتقاد داریم ولی اینجا با نظر اقلیت بیشتر حال میکنیم
ترجمهاش:
«نه عزیزان، کراهت شدید کافی نیست.
زن باید رسمی در سختی باشد، نه اینکه فقط خیلی خیلی از شوهرش بدش بیاید.»
در نهایت، قانون همچنان میگوید:
زن برای طلاق باید یا وکالت در طلاق داشته باشد
یا عسر و حرج را ثابت کند
و «کراهت شدید» فعلاً در لیست «سختیهای قابل قبول» قرار نگرفته
یعنی اگر زنی گفت:
«از شوهرم بدم میاد، خیلی زیاد، در حدی که صدای نفس کشیدنش هم اذیتم میکنه»
قانون میگه:
«خب نگاش نکن، هنوز سختیت حقوقی نشده.»