
شاه اسماعیل صفوی یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ ایران است که توانست پس از قرنها ضعف و تفرقه ایران پس از سقوط ایران شهر ساسانی ایران را دوباره یکپارچه و هویت ملی آن را بازسازی کند. اهمیت او نه تنها در پایهگذاری سلسله صفوی و تثبیت تشیع رسمی بلکه در ایجاد یک «ایران شهری» مستقل و متحد است که از چارچوب جهانبینی فرامرزی امت اسلامی جدا شد. شاه اسماعیل نمونهای بارز از سیاستمدار واقعگراست که منافع ایران را بر هر ارزش فرامرزی، حتی جهان اسلام، اولویت داد.
پس از سقوط ساسانیان، ایران وارد دورهای طولانی از ضعف سیاسی و هویتی شد. خلافت عباسی و سپس عثمانی مشروعیت و قدرت ایران را در دست گرفتند و ایران به تدریج در امت اسلامی حل شد. در این دوره، دولتهای منطقهای مانند آلبویه، با وجود ایرانیتبار بودن، به دلیل ترس و محاسبات ناقص سیاسی، نتوانستند پروژهای مستقل و قدرتمند برای ایران شهری اجرا کنند. نتیجه این بود که مشروعیت ایران از دست رفت و انگیزه برای اقتدار نظامی کاهش یافت؛ ایران به جای دولت مستقل و یکپارچه، بخشی از چارچوب فرامرزی امت اسلامی شد و این ترکیب پیامدهای طولانیمدت و ویرانگری برای اقتدار داخلی کشور داشت.
شاه اسماعیل با درک این خلا تاریخی، توانست دولت صفوی را پایهگذاری کند و تشیع اثنی عشری را به عنوان دین رسمی ایران اعلام نماید. او از کودکی با ادبیات فارسی و تاریخ ایران آشنا بود و شاهنامه را مطالعه کرد، تا ضمن احیای فرهنگ ایرانی، انگیزه ملی لازم برای یکپارچگی کشور را ایجاد کند. نامگذاری فرزندانش با نامهای فارسی و حمایت از هنرمندان و شاعران، نشان میدهد که ایران و هویت ملی همواره محور تصمیمات او بود. اقدامات او نه تنها مشروعیت داخلی ایران را تثبیت کرد، بلکه ایران شهری را از چارچوب امت اسلامی جدا نمود و پایههای هویت ملی را محکم ساخت.
جهانبینی شاه اسماعیل ترکیبی از اعتقاد دینی و ملیگرایی بود. او شیعه متعهد بود، اما جهانبینی ملی بر دینی غلبه داشت. تشیع برای او وسیلهای برای مشروعیت داخلی بود، نه پروژه فرامرزی مستقل. در این میان، ماکیاولی پدر واقعگرایی سیاسی نمونهای دقیق برای تحلیل رفتار اوست: شاه اسماعیل با محاسبه سرد عمل کرد، یعنی تمرکز کامل بر امنیت، قدرت و مشروعیت داخلی، بدون دخالت ترس، همدردی یا ملاحظات اخلاقی فرامرزی. او حتی آیندهٔ نگرش مسلمانان سنی را ملاحظه نکرد و اهمیتی نداد که اقداماتش چگونه قضاوت میشود، چرا که هدف اصلی او تقویت ایران بود.
پیامدهای اقدامات شاه اسماعیل در داخل و خارج ایران متفاوت بود. از منظر داخلی، ایران برای اولین بار پس از قرنها دوباره یکپارچه شد، مشروعیت داخلی تثبیت گردید و هویت ملی بازیابی شد. این اقدامات زمینهساز احیای فرهنگ، زبان و هنر ایرانی شدند و شاهنامه به عنوان سند هویت ملی برجسته شد. از منظر خارجی، جهان اسلام آسیب دید؛ خلافت عثمانی تضعیف شد، شکاف شیعه–سنی عمیقتر شد و برخی مناطق تحت نفوذ سنی، تحت تسلط تشیع درآمدند. این پیامدها، هرچند از نگاه جهان اسلام منفی بود، از منظر شاه اسماعیل ضروری و اجتنابناپذیر محسوب میشد.
شاه اسماعیل با بهرهگیری از ابزار دینی، توانست مشروعیت داخلی خود را تثبیت کند و ایران شهری را تقویت نماید. علاقه او به شاهنامه و فرهنگ ایرانی نشان میدهد که احیای هویت ملی و تاریخی برای او اولویت داشت و دین، هرچند مهم و محترم، صرفاً وسیلهای برای رسیدن به این هدف بود. او ایران را از چارچوب امت اسلامی جدا کرد و استقلال تاریخی آن را بازیافت. این جدایی باعث شد ایران بتواند بهطور مستقل قدرتسازی کند و مسیر توسعه و هویت ملی خود را بدون محدودیت فرامرزی ادامه دهد.
دیدگاه ماکیاولی، شاه اسماعیل نمونهای کامل از سیاستمدار واقعگراست. او بدون ترس یا ملاحظه نظر دیگران، تصمیم گرفت و اقدامات خود را بر اساس واقعیتها و منافع ملموس ایران انجام داد. برخلاف حکمرانانی مانند آلبویه که ترس مانع اقدام بود، شاه اسماعیل بیتعارف عمل کرد و نشان داد که برای بقا و اقتدار کشور، محاسبه سرد و بیتوجهی به عواقب فرامرزی ضروری است. دین، مشروعیت و فرهنگ ابزارهایی بودند که او به نفع ایران شهری به کار گرفت، نه اهداف فرامرزی یا ایدئولوژیک.
در نتیجه، شاه اسماعیل صفوی توانست ایران را از سلطه فرامرزی امت اسلامی سنی آزاد کند، مشروعیت داخلی را تثبیت نماید و هویت ملی ایران شهری را بازسازی کند. جهان اسلام سنی هرچند آسیب دید، اما برای شاه اسماعیل اهمیتی نداشت؛ اولویت او ایران بود و بس. علاقه او به فرهنگ و تاریخ ایران، استفاده واقعگرایانه از دین و تمرکز بر مشروعیت داخلی، او را به یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ ایران تبدیل کرده است. میراث او همچنان الهامبخش هویت ملی و تاریخی ایران است .