ویرگول
ورودثبت نام
دکتر علی دادور
دکتر علی دادورفارغ التحصیل دوره کارشناسی ارشد و دکتری رشته شیعه شناسی با گرایش فرهنگ و تمدن و دانش آموخته ارشد و دکتری رشته مدیریت از دانشگاه تهران--پژوهشگر و کارآفرین و عضو گروه های علمی کلام اسلامی و ادیان در قم
دکتر علی دادور
دکتر علی دادور
خواندن ۴ دقیقه·۳ روز پیش

تهدید با ناو، مذاکره با فشار

آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد، بخشی از یک بازی پیچیده فشار، بازدارندگی و عملیات روانی است.

گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم: افزایش محسوس تحرکات نظامی آمریکا پیرامون ایران، از جمله اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، تقویت ناوگان پنجم، افزایش گشت‌های دریایی و انتقال واحدهای پشتیبانی، در نگاه نخست می‌تواند نشانه‌ای از حرکت واشنگتن به‌سوی درگیری نظامی تلقی شود. با این حال، بررسی دقیق‌تر شواهد میدانی، مواضع رسمی مقامات آمریکایی و تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌ها و محافل راهبردی غربی نشان می‌دهد که این اقدامات بیش از آنکه مقدمه جنگی تمام‌عیار باشد، بخشی از یک راهبرد ترکیبی و حساب‌شده برای اعمال فشار حداکثری بر ایران است؛ راهبردی که هدف نهایی آن تغییر رفتار تهران از مسیر تهدید، بازدارندگی نمایشی و عملیات روانی است، نه ورود به جنگی پرهزینه و غیرقابل کنترل.

در ادبیات امنیتی آمریکا، آنچه امروز علیه ایران در جریان است را می‌توان «فشار عملیاتی» نامید؛ فشاری که از سطح تحریم‌های اقتصادی فراتر رفته و با مؤلفه‌های نظامی و روانی تکمیل شده است. واشنگتن می‌کوشد با نمایش آمادگی نظامی، هزینه‌های مقاومت را در محاسبات تصمیم‌گیران ایرانی افزایش دهد و هم‌زمان، فضای روانی لازم برای تحمیل یک توافق جدید با مختصات موردنظر خود را فراهم کند.

تحلیلگران آمریکایی و اسرائیلی، حتی آن‌هایی که به رویکردهای سخت‌گیرانه علیه ایران مشهورند، بر یک نکته اساسی اتفاق نظر دارند: هرگونه اقدام نظامی مستقیم علیه ایران، می‌تواند به زنجیره‌ای از واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی منجر شود. برخلاف برخی درگیری‌های محدود منطقه‌ای، ایران بازیگری است که هم از عمق راهبردی برخوردار است و هم ابزارهای متنوعی برای پاسخ‌گویی در اختیار دارد؛ از توان موشکی و پهپادی گرفته تا شبکه متحدان منطقه‌ای.

دونالد ترامپ، علی‌رغم لحن تند و تهدیدآمیزش، بارها نشان داده که تمایلی به ورود به جنگ‌های پرهزینه و طولانی‌مدت ندارد. تجربه‌های تلخ آمریکا در عراق و افغانستان، که میلیاردها دلار هزینه و هزاران کشته بر جای گذاشت، همچنان سایه سنگینی بر تصمیم‌سازی‌های واشنگتن دارد. از همین رو، ترامپ به‌دنبال تکرار الگوی «جنگ‌های کلاسیک اشغالگرانه» نیست و ترجیح می‌دهد از ابزار تهدید نظامی به‌عنوان اهرم فشار سیاسی استفاده کند.

در همین چارچوب، گزینه مطلوب ترامپ نه جنگ تمام‌عیار، بلکه حفظ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی که در آن، فشار اقتصادی تشدید می‌شود، فضای روانی ملتهب باقی می‌ماند و آمریکا بدون پرداخت هزینه‌های مستقیم جنگ، تلاش می‌کند امتیاز بگیرد.

تحلیلگران صهیونیست معتقدند اعزام ناوهای جنگی آمریکا به منطقه، حامل پیام‌هایی چندلایه است. نخست، این پیام به ایران مخابره می‌شود که واشنگتن آماده استفاده از ابزار نظامی برای تشدید فشار است. دوم، این پیام به متحدان منطقه‌ای آمریکا، به‌ویژه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، منتقل می‌شود که آمریکا همچنان ضامن امنیت آن‌ها و خطوط حیاتی انرژی است. و سوم، این پیام متوجه بازار جهانی انرژی است؛ بازاری که به‌شدت نسبت به هرگونه تنش در خلیج فارس و تنگه هرمز حساس است. نیویورک‌تایمز نیز با تأکید بر غیرقابل پیش‌بینی بودن نتایج هرگونه حمله به ایران، یادآور شده است که ایران توانایی قابل توجهی برای هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در منطقه دارد. این واقعیت، محاسبات نظامی واشنگتن را پیچیده و پرریسک می‌کند و احتمال لغزش ناخواسته به سمت یک درگیری گسترده را افزایش می‌دهد.

ترامپ همزمان تلاش می‌کند چهره‌ای دوگانه از خود ارائه دهد: از یک سو، رئیس‌جمهوری که ناوگان نظامی را به منطقه اعزام می‌کند و از «گزینه‌های روی میز» سخن می‌گوید؛ و از سوی دیگر، سیاستمداری که مدعی دیپلماسی است و می‌گوید «امیدوارم با ایران به توافق برسیم». سخنان او در مجمع اقتصادی آیووا، که در آن اعزام ناو را با ابراز امیدواری برای توافق همراه کرد، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است. این دوگانه‌سازی، بخشی از تاکتیک چانه‌زنی ترامپ است: افزایش حداکثری فشار برای وادارسازی طرف مقابل به پذیرش مذاکره از موضع ضعف.

در مقابل، ایران بارها تأکید کرده که هرگونه تعرض به تمامیت سرزمینی و حاکمیت ملی‌اش، به‌منزله عبور از خط قرمز تلقی شده و با پاسخی قاطع و فراگیر مواجه خواهد شد. تأکید تهران بر این نکته که هر حمله‌ای می‌تواند به جنگی تمام‌عیار منجر شود، در واقع تلاشی برای افزایش هزینه محاسباتی آمریکا و تقویت بازدارندگی است. در همین راستا، گروه‌های مقاومت منطقه‌ای و نیروهای یمنی نیز هشدار داده‌اند که در صورت بروز خطای محاسباتی از سوی واشنگتن، ناوهای جنگی آمریکا می‌توانند به اهداف مشروع تبدیل شوند. مواضع گروه های مقاومت عراقی و لبنانی نیز نشانه عزم آنان برای ورود به یک جنگ تمام عیار در حمایت از ایران است. این تهدیدات، دایره درگیری احتمالی را از یک تقابل دوجانبه فراتر برده و آن را به یک بحران منطقه‌ای بالقوه تبدیل می‌کند.

مجموع شواهد نشان می‌دهد که آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد، نه مقدمه‌ای قطعی برای جنگ، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده فشار، بازدارندگی و عملیات روانی است. ترامپ می‌کوشد با اتکا به نمایش قدرت نظامی، موقعیت آمریکا را در هرگونه مذاکره آینده تقویت کند و ایران را به پذیرش توافقی جدید وادار سازد. با این حال، آگاهی از هزینه‌های سنگین و پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی جنگ با ایران باعث شده که بلوف نظامی، فعلاً جایگزین تصمیم به جنگ واقعی شود؛ بلوفی که اگرچه خطرناک است، اما همچنان در چارچوب محاسبات بازدارنده دو طرف باقی مانده است.

یادداشت: دکتر علی دادور

انتهای پیام/

خلیج فارسآمریکاایرانحمله
۲
۰
دکتر علی دادور
دکتر علی دادور
فارغ التحصیل دوره کارشناسی ارشد و دکتری رشته شیعه شناسی با گرایش فرهنگ و تمدن و دانش آموخته ارشد و دکتری رشته مدیریت از دانشگاه تهران--پژوهشگر و کارآفرین و عضو گروه های علمی کلام اسلامی و ادیان در قم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید