ویرگول
ورودثبت نام
دکتر علی دادور
دکتر علی دادورفارغ التحصیل دوره کارشناسی ارشد و دکتری رشته شیعه شناسی با گرایش فرهنگ و تمدن و دانش آموخته ارشد و دکتری رشته مدیریت از دانشگاه تهران--پژوهشگر و کارآفرین و عضو گروه های علمی کلام اسلامی و ادیان در قم
دکتر علی دادور
دکتر علی دادور
خواندن ۶ دقیقه·۱ روز پیش

توازن تازه قدرت در افق پسااسرائیل

تحولات ژئوپلیتیکِ غرب آسیا در دهه‌های اخیر همواره زیر سایۀ رقابت ایران و اسرائیل شکل گرفته است. سناریوی «عبور از اسرائیل یا تضعیف ساختاری آن» به معنای کاهش توان نظامی، سیاسی یا بازدارندگی اسرائیل می‌تواند جایگاه ایران را در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی دگرگون کند. پیامدهای این تحول را می‌توان در سه افق زمانیِ کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت بررسی کرد.

در کوتاه‌مدت (تا یک سال)، تضعیف اسرائیل فشار مستقیم نظامی بر ایران را کاهش می‌دهد و برای تهران «فضای تنفسی» ایجاد می‌کند تا سامانه‌های دفاعی و نیروهای مسلح خود و نیروهای مقاومت در منطقه را ترمیم کند. در همین بازه، دشمنان منطقه‌ای ایران به‌ویژه محور غربی- عربی می‌کوشند خلأ امنیتی ناشی از کاهش قدرت اسرائیل را پر کنند. واکنش‌های آمریکا و متحدان اروپایی، از تحریم‌های تازه تا عملیات محدود نظامی، نیز می‌تواند نشان دهد که افت تهدید اسرائیلی الزاماً به ارتقای فوریِ امنیت استراتژیک ایران نمی‌انجامد. از منظر سیاسی-تبلیغاتی، «پیروزی» یا تضعیف اسرائیل سرمایه‌ای برای مشروعیت داخلی و تقویت انسجام ملی در ایران فراهم می‌کند و پشتیبانی برخی گروه‌های منطقه‌ای را برمی‌انگیزد؛ هرچند این دستاورد بدون بهبود رفاه اقتصادی و خدمات عمومی، دوام بلند نخواهد داشت.

در میان‌مدت در بازه زمانی (۱ تا ۵ سال)، کاهش وزن اسرائیل خلأیی در لبنان، غزه و سوریه ایجاد می‌کند که تهران می‌کوشد با نفوذ سیاسی و کمک مالی، گروه های مقاومت منطقه را بازسازی کند. تجربه‌های اخیر از جمله شهادت شماری از فرماندهان ارشد حزب‌الله و حماس در درگیری‌های گذشته نشان می‌دهد احیای کامل این سازمان‌ها زمان‌بر و پرهزینه است. در دیپلماسی منطقه‌ای، دولت‌های شورای همکاری خلیج فارس عموماً از درگیری مستقیم پرهیز می‌کنند و حفاظت از منافع اقتصادی و امنیتی خود را مقدم می‌دانند؛ بنابراین حتی با تضعیف اسرائیل، احتمال افزایش تعامل اقتصادی با ایران هست، اما تهران نباید انتظار داشته باشد در زمان کوتاه به محور مسلط منطقه بدل شود. در حوزه هسته‌ای نیز ایران ممکن است برای تقویت بازدارندگی، مسیر سخت‌گیرانه‌تری در پیش گیرد یا همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را محدود کند و یا حتی به سمت تولید بمب های هسته ای تاکتیکی پیش برود.

در بلندمدت در بازه زمانی (۵ تا ۱۵ سال)، دو سناریوی اصلی برای ایران قابل تصور است: در سناریوی فرصت‌محور، مدیریت هوشمند منابع، بازسازی و تقویت گروه های مقاومت، مشروعیت‌بخشی به متحدان منطقه ای، تعمیق روابط اقتصادی پایدار با چین و روسیه و برخی اصلاحات محدود داخلی می‌تواند ایران را به یکی از بازیگران کلیدی منطقه بدل کند؛ با این حال فشارهای تحریمی ادامه می‌یابد، اما قابل مدیریت خواهد بود. در سناریوی پرهزینه، تداوم هزینه‌های جنگ، آسیب به زیرساخت‌ها، کاهش صادرات نفت، فشار تحریم‌ها و نارضایتی اجتماعی، نفوذ منطقه‌ای و توان استراتژیک ایران را فرسوده می‌کند و اگر بازسازی شبکه‌های نیابتی به‌موقع پیش نرود، رقبا و بازیگران فرامنطقه‌ای برای مهار نفوذ تهران دست بالا را می‌یابند.

لازم به ذکر است که پس از پایان جنگ ایران و اسرائیل، نگاه کشورهای عربِ خلیج فارس به ایران وارد مرحله‌ای تازه شد. این کشورها که سال‌ها بر سیاست مهار ایران، نزدیکی به غرب و حتی عادی‌سازی با اسرائیل حساب کرده بودند، بیش از گذشته به این جمع‌بندی رسیده‌اند که امنیت منطقه بدون حضور و مشارکت ایران ممکن نیست. از این‌رو راهبرد غالب در شورای همکاری خلیج فارس گفت‌وگو و کاهش تنش با تهران است. عربستان سعودی و امارات که زمانی در صف مقدم سیاست‌های سخت‌گیرانه علیه ایران بودند، اکنون بر تعامل و مذاکره تأکید دارند؛ توافق آشتی ایران و عربستان با میانجی‌گری چین نیز پیش‌تر نشان داد مسیر تقابل فرساینده و پرهزینه است. در بحبوحۀ جنگ و پس از آن، این کشورها تا حد امکان بی‌طرف ماندند و کوشیدند خود را از درگیری مستقیم دور نگه دارند. هم‌زمان، حملۀ موشکی ایران به پایگاه آمریکایی در قطر این پیام را منتقل کرد که هیچ بازیگری در منطقه از تبعات مستقیم تنش‌ها مصون نیست؛ واکنش مشترک و محکومیت این حمله نشان داد که در کنار تمایل به حفظ روابط دیپلماتیک با ایران، حساسیت نسبت به مخاطرات نیز پابرجاست. در چنین فضایی، رهبران خلیج فارس ترجیح داده‌اند از تبدیل خاک خود به سکوی درگیری پرهیز کنند و بر نقش میانجی و خنثی تمرکز داشته باشند. جنگ ایران و اسرائیل همچنین روند عادی‌سازی روابط با تل‌آویو که به پیمان صلح ابراهیم معروف است به‌ویژه مذاکرات عربستان را متوقف یا کند کرد و آرامش در روابط با تهران را بر هر توافق شتاب‌زدۀ دیگر مقدم داشت. برآیند این تحولات، گذار از «مهار ایران» به «تعامل و موازنۀ درون‌منطقه‌ای با حضور ایران» است.

در خلأ ناشی از تضعیف یا حذف اسرائیل از معادلات، ترکیه نیز خواهد کوشید تا با تقویت نفوذ سیاسی و دیپلماتیک و ایفای نقش میانجی، در هماهنگی نسبی و با سیاست‌های محتاطانه از تنش و بحران‌های احتمالی جلوگیری کند و فرصت‌های نو برای افزایش وزن منطقه‌ای خود را به‌کار گیرد.

اما حذف اسرائیل از میدان منطقه‌ای و جهانی، وضعیت امنیتی و راهبردی آمریکا در خاورمیانه را دگرگون می‌کند. اسرائیل دهه‌ها متحد پایدار واشنگتن بوده و در گردآوری اطلاعات، بازدارندگی در برابر تهدیدات ایران و گروه‌های مسلح و نیز فراهم‌کردن پایگاه عملیاتی برای نیروهای آمریکا نقش مهمی داشته است؛ حمایت سیاسی داخلی و لابی‌های نیرومند نیز این پیوند را تقویت کرده‌اند. حذف این رکن، توازن استراتژیک را به‌طور جدی مختل می‌کند و آمریکا را ناگزیر به بازاندیشی می‌سازد. دو مسیر پیشِ روست: نخست، تلاش برای یافتن متحدان جایگزین منطقه‌ای از کشورهای عربستان و امارات گرفته تا ترکیه که هرچند می‌توانند در بازدارندگی و همکاری‌های امنیتی نقش‌هایی محدود ایفا کنند، اما قادر به پرکردن کامل خلأ ژئوپلیتیکی و عملیاتی اسرائیل نیستند. دوم، بازنگری در راهبرد منطقه‌ای و تمرکز بر مدیریت توازن قدرت و گفت‌وگوهای سیاسی با ایران و پذیرش ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای و جهانی در معادلات غرب آسیا و حتی جهان. در عمل، محتمل‌ترین رویکرد، ترکیبی از این دو مسیر است: جست‌وجوی جایگزین‌های محدود برای پوشش خلأ و هم‌زمان تطبیق سیاست با واقعیت‌های جدید. بدین‌ترتیب، حذف اسرائیل به معنای خروج آمریکا از منطقه نیست، بلکه تغییر ماهیت حضور آن از حمایت مستقیم به مدیریت و موازنه‌گری است.

برای بهره‌گیری مؤثر از تضعیف اسرائیل، ایران باید بسته‌ای از سیاست‌های چندجانبه را پیگیری کند: تنوع‌بخشی صادرات و کاهش اتکا به مسیرهای واسطه‌ایِ فروش؛ تقویت روابط دیپلماتیک و اقتصادی با دولت‌های میانه‌رو منطقه؛ بازسازی شبکه های مقاومت و تقویت آنها با رویکردی سیاسی و تمرکز بر نفوذ نرم به همراه سرمایه‌گذاریِ نظامیِ سنگین؛ و تحکیم قدرت دفاعی همراه با اولویت‌بندی سرمایه‌گذاری‌های داخلی.

در پایان جمع‌بندی ذکر این نکته ضروری است که تضعیف اسرائیل می‌تواند برای ایران فرصت‌های نمادین و تاکتیکی فراهم آورد، اما به‌خودیِ‌خود به منفعت استراتژیکِ پایدار تبدیل نمی‌شود. مسیر آینده بیش از هر چیز به نحوۀ بازتوزیع قدرت در منطقه، واکنش بازیگران فرامنطقه‌ای و توانایی تهران در مدیریت فشارهای اقتصادی و اجتماعی و نیز بازسازی شبکه‌های نیابتی بستگی دارد؛ در غیر این صورت، دستاورد نمادینِ کوتاه‌مدت می‌تواند به باری سنگین و پرهزینه در بلندمدت بدل شود.

جنگ ایرانافق
۳
۳
دکتر علی دادور
دکتر علی دادور
فارغ التحصیل دوره کارشناسی ارشد و دکتری رشته شیعه شناسی با گرایش فرهنگ و تمدن و دانش آموخته ارشد و دکتری رشته مدیریت از دانشگاه تهران--پژوهشگر و کارآفرین و عضو گروه های علمی کلام اسلامی و ادیان در قم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید