تردید یا OVER THINKING؟

معمولا اینجوریه که تا یه تصمیم بگیرم خودم و چند سال پیر میکنم اینقدر که احتمال های مختلف یک تصمیم و بررسی میکنم و میخوام مطمئن شم دارم بهترین تصمیم رو در لحظه میگیرم البته تصمیم های مهم!

اخیرا یه تصمیم مهم گرفتم ولی دقیقا دو ساله دارم سبک سنگین میکنمش از هزار گزینه که گذشتم رسیدم به این انتخاب که شده تصمیم و افتادم تو پروسه ببینم درسته یا نه، شدنیه یا نه و ...

با ده دوازده نفر از آدم هایی که میشد به دلایلی مورد مشورتم باشن مشورت کردم و یکی در میون یا رد میکردن یا تایید میکردن و من یک روز دلم قرص میشد از درستی تصمیم و فردا تردید فلجم میکرد که نکنه راهه اشتباهی رو دارم میرم و واقعا به مرز جنون رسیده بودم تا با آخرین نفر هم صحبت کردم و حس کردم انگار یک روز در میون تو ذهنم موفق شده بودم و شکست خورده بودم.

و درست همین جا بود که ذهنم شروع به دسته بندی و نتیجه گیری از همه ی چیزهایی کرد که تو این مدت شنیده و دیده بود و کم کم یقین جای تردید و باور جای شک رو گرفت.

هر روز که گذشت چیز هایی که اوایل راه نشدنی میدیدم تو ذهنم جاشون رو به" شدنی با تلاش زیاد" دادن و همه ی تردید ها با پیدا کردن تیکه هایی تو ذهنم که قبلا به خاطر استرس "نکنه دارم اشتباه میرم؟" مخفی شده بود به اطمینان تبدیل شد.

با خودم میگم اسمش تردید بوده یا over thinking؟نمیدونم

همون قدر که نمیدونم بررسی کردن عواقب بد و خوب یک تصمیم کار درستیه یا نه ولی چیزی که میدونم اینه که هر آدمی با یک روشی به اطمینان میرسه نسبت به عملکرد و تصمیمش و اگر مراقب باشه که وارد مراحل وسواس گونه ی ایده آل گرایی و over thinking نشه که به آزار و صدمه جدی منتهی میشه، خب چه اشکالی داره روشش؟

اصلا مگه میشه بی زمین خوردن راه رفتن یاد گرفت، بی سوال پرسیدن جواب پیدا کرد و بی تردید کردن به یقین رسید؟!