خانه در این‌جا خانه در آن‌جا

به خانه بر‌می‌گردم

وارد ساختمان می‌شوم، صدای پیانو می‌آید

از پله‌ها بالا می‌روم و صدای پیانو بلند‌تر می‌شود

به خانه بر‌می‌گردم

ظرف شیرینی‌های نخودی و مربایی نیمه باز روی میز است برای مهمان‌های احتمالی

و پیانو که حالا نواخته نمی‌شود

لپ تاپ‌های روی میز و قهوه با شیر، بی شکر

گل‌های کنار پنجره و پرده‌‌های کنار رفته

به خانه برمیگردم

ساکت است و می‌توانم بین سکوت‌ها صدای نفس کشیدن را بشنوم

صدای حرف زدن‌های تک نفره‌ی توی اتاق خواب را وقت گشتن دنبال وسایل

و عطر دور رطوبت آشنا بین خشکی غریبه‌ی هوا

به خانه برمی‌گردم

توی کوچه یک نفر دنبال پلاک دو می‌گردد.این کوچه پلاک دو ندارد. من پلاک یک به علاوه‌ی یک را بلدم. یک و یک که تنها دو تکه ی جدا هستند، خشک و بی معنی اما باهم معنی می‌شوند، باهم پیدا می‌شوند.

به سمتم می‌آید و می‌پرسد شما برای همین خانه هستید؟

یک لحظه صبر می‌کنم به شکوفه‌های هلو نگاه می‌کنم. به گل‌های باغچه‌ی کوچک کنار پله‌ها فکر می‌کنم. به شیرینی‌های روی میز و گل‌های کنار پنجره.به بهار، به نو شدن، به روز های جدید و اتفاق های جدید.




به خانه نگاه می‌کنم

"نه" ی آماده ام را قورت می‌دهم و می‌گویم

تقریبا....