دروغ های کوچکِ بزرگ

چند دقیقه ی پیش خوندن کتاب دروغ های کوچک بزرگ رو تموم کردم و میتونم بگم که یک نفس کتاب رو خوندم.

کتاب در مورد خشونت های خانگی و طیف گسترده ی قربانیان هست چه در روابط قبل از ازدواج و چه در ازدواج اما قصه رو در بستر یک کودکستان دنبال میکنه که خودش نهایت خوش ذوقی نویسنده هست به نظرم!

فکر میکنم شخصیت پردازی ها به همراه دید گسترده ی نویسنده فوق العاده ترین قسمت کتاب بود. بی عجله و با دقت کافی و البته به دور از هر اغراقی نحوه ی شکل گیری افکار شخصیت ها رو توضیح میداد تا جایی که میتونستی خودت رو جای هر کدوم بذاری و درک کنی چرا و چه انتخاب ها کردن و چه عکس العمل هایی نشون دادن.

اما دقت های خیلی ظریف و هنرمندانه ای که برای من فوق العاده جذاب بود رو دوس دارم جدا از کلی گویی بنویسم:

*....اولین مورد ذکر کردن انواع خشونت بود. احتمالاً اکثر ما به شنیدن عنوان "خشونت فیزیکی" یا " سوء استفاده ی فیزیکی" آشنا هستیم اما تعداد بسیار کمی از آدم ها خشونت کلامی (verbal abuse) یا سوءاستفاده ی روحی(mental abuse) رو میشناسن و تعداد بسیار زیادی از آدم ها تحت این خشونت قرار دارن و یکی از عوامل تشدید اون نشناخته بودن مشکل به عنوان یک مشکل اساسی هست در حالی که اثرات مخرب خشونت کلامی و روحی به عزت نفس و اعتماد به نفس فرد صدمات بسیار جبران ناپذیر تری وارد میکنه که در طولانی مدت با تغیر دادن ذهنیت های فرد و زمین گیر کردن اون از نظر ذهنی آسیب های تقریباً جبران ناپذیر بهش وارد میکنه.

در حالی که گلوش رو با دوتا دستش فشار میداد تو گوشش زمزمه کرد: تو فقط یه دختر کوچولوی چاق و زشت هستی، نه؟ با جواهرات ارزون و لباس های آشغالت.نفست حال بهم زنه.باید یکم به بهداشتت برسی. وای خدایا تو هرگز یه فکر واقعی تو زندگیت نداشتی، داشتی؟یه نصیحت میخوای؟ اضافه وزنت و کم کن، برو باشگاه، غذای آشغال نخور، تو هرگز زیبا نمیشی اما دست کم اون جوری چاق نمیمونی....(از متن کتاب)

*...دومین مورد به تصویر کشیدن خشونت هایی علیه زنان هست که اون قدر تکرار شده تبدیل به اصول جا افتاده ای شده و دیگه حتی خشونت بودنش حس نمیشه

جین ادامه داد :« منظورم اینه که یه مرد اگر چاق و زشت باشه، بازهم میتونه بامزه و دوست داشتنی و موفق باشه؛اما انگار این شرم آور ترین چیزیه که یه زن میتونه باشه.» (از متن کتاب)

*...سومین مورد به تصویر کشیدن ذهنیت و روند فکر کردن قربانی به خشونت هست.

سلست گفت : « رابطه ی ما مثل الاکلنگ می مونه.یه بار قدرت درست یکی مونه، یه بار دیگه دست اون یکی. هربار که من و پری با هم دعوا می کنیم، مخصوصاً وقتی به کتک کاری برسه، اگه من آسیب ببینم، قدرت رو پس می گیرم و می رم بالا. هرچی بیشتر من رو آزار بده من بالاتر می رم و بیشتر اون جا می مونم.» سوزی گفت:« پس الان این تویی که قدرت رو داری .چون اخیراً خیلی تورو اذیت کرده.» سلست گفت :«بله....» (از متن کتاب)

*...چهارمین مورد نشون دادن این هست که خشونت یک چرخه هست و نه تنها دو فرد درگیر،که فرزندان رو هم تحت تأثیر قرار میده و در واقع خشونت تولید میکنه و در بطن همین موضوع محترم شمردن حق درمان برای فردی که خشونت اعمال میکنه و درواقع به رسمیت شمردن مشکل خود اون فرد رو بیان کرده.

گفت: « اون دختر کوچولوی رنتا رو اذیت کرده....بهش میگی این طرز برخورد با یه خانم نیست؟» حالت صورت او عوض شد و گفت:« بچه ها هرگز...» سلست گفت :« دیدن!» (از متن کتاب)
نفسش را محکم بیرون داد و گفت:« من میدونم منظور تو چیه.بچه های من هیچی ندین.»
بانی فریاد زد:« بچه های تو میبینن، ما می بینیم!مای لعنتی می بینیم!» (از متن کتاب)

و آخرین مورد دعوت نویسنده در تمام کتاب به تابو نکردن خشونت و دعوت قربانیان به شکستن سکوت و کمک گرفتن در مورد اونچه بر اون ها میگذره هست و یادآوری این که قربانی مقصر نیست و کتاب با این جمله تمام میشه که:

این میتونه برای هر کسی اتفاق بی افته


برای تموم کردن این نوشته سه پیشنهاد دارم

  • کتاب رو بخونید و لذت مطالعه شو با دیدن سریال عوض نکنید.
  • اگر مهارت شما در زبان انگلیسی بهتون این اجازه رو میده کتاب رو به زبان اصلی بخونید بسیار ساده و راحت نوشته شده.
  • در مورد خشونت مطالعه کنید و علائم انواع خشونت رو بشناسید.
  • اگر مورد خشونت واقع میشید با شماره ی 123 اورژانس اجتماعی تماس بگیرید یا به یه مشاور مراجعه کنید و کمک بخوایید، مورد خشونت واقع شدن طبیعی نیست، هیچ کس سزاوارش نیست و اشتباه شما نیست.