لعنت بر ایده آل گرایی

فکر می کنم ضروری باشه که یک کتاب با اسم "چطور ایده آل گرایی شما را متوقف میکند" بنویسم.

نه تنها در نوازندگی، دانشجویی و زندگی که حتی این جا هزار تا چیز نوشتم و بعد با فکر" نه اون طور که باید نیست " یا "چرا کسی باید وقت بذاره این و بخونه؟" پاک کردم، تو گویی من الیزابت گیلبرت باشم که نیویورک تایمز و منتقدین و مردم سراسر دنیا چشم انتظار نوشته ی بعدی من هستند.

حتی تو نوازندگی من مدت های طولانی برای هیچ بنی بشری ساز نمیزدم و در جواب میگفتم ساز من شنیدن نداره و تو ذهنم این بود که "یا باید کلهر و شجریان باشی که اجرا کنی یا بهتره اجرا نکنی."

در صورتی که اشتباهات و نقد ها و تجربه ها بزرگترین و بهترین معلم های ما هستن بنابراین واقعا اون چه که ایده آل گرایی از آدمیزاد میگیره فراتر از آرامش خاطر و بی استرس بودن که در واقع فرصت یادگیری و رشد هست و برای همین معتقدم ایده آل گرایی شاید نتایج موقتی به ظاهر مثبتی داشته باشه اما در طولانی مدت بسیار مخرب هست و جدا از اون آیا گرفتن بهترین نتیجه ای که متصور میشیم همیشه ضروری و تنها هدف هست ؟ یا همون طور که دیانا نید تو سخنرانی فوق العاده اش گفته"همون طور که من ثابت کردم شما ممکنه هرگز به مقصد نرسید اما فکر کنید که راه چطور میتونه شخصیت شما رو تبدیل به یک شخصیت فوق العاده بکنه" مسیر و نرسیدن هم بخشی از ابزار مورد نیاز ما و نتیجه ای که میگیریم هستن؟!

در دنیای ساز شروع کردم به بله گفتن به تمامی دعوت های"میشه یکم ساز بزنی؟" و از هر فرصت اجرایی استفاده کردم و در مورد نوشتن...

در این لحظه خودم رو مجاب میکنم که این نوشته رو منتشر کنم در راستای غلبه بر ایده آل گرایی و پاک نکردن هزار و یکمین نوشته...