به قله که رسیدی هراسان باش


چند سال پیش هفت آذر ماه تو همین ساعت از تهران باهام تماس گرفتن که "نفر دوم جشنواره خوارزمی شدید" و اولین عکس العمل من بعد از یک سال و نیم کار شبانه روزی و گذشتن از هزار چالش این بود که چرا اول نشدم؟

این دومین بار هست که در مورد کمال گرایی مینویسم و شاید بار هزارمی هم داشته باشه چون این مشکل بزرگ من که برای دیگران ظاهر خیلی فریبنده ای داره همیشه من رو در لذت بردن خسیس و در خوشحال شدن سخت گیر کرده و بدتر از اون همیشه من رو از انجام دادن کارها ترسونده و شاید عقب انداخته.

حدود دو سال هست که با تراپی و مطالعه و تمرین دنبال راه حل برای کم کردن این عادت فکری میگردم و نمیگم که موفق نبودم اما کم رنگ کردن عادتی که بچگی با من قد کشیده به این راحتی ها ممکن نیست.


هرچند که معمولا اینطور فکر میشه که بهترین و کامل ترین رو خواستن یعنی بهترین بود و بهترین بودن یعنی موفقیت، برای من یکی از مهم ترین آسیب های کمال گرایی این بود که علی رغم موفقیت های نسبتا زیاد حس موفقیت بسیار کمی داشتم همیشه.

معمولا بهترینِ کلاسم بودم اما وقتی نمره کامل نبود برای من حس موفقیت نداشت و یا از بین چندین هزار نفر، نفر دوم جشنواره ای شدم که نفر اول نداشت اما حس موفقیتی که میخواستم رو نداشتم و هزاران مثال مشابه..

با اینکه اطرافیانم من رو موفق میدونن و کم شکست من خسته از هزاران باری ام که از هر موضوع کوچیک برای خودم یه مسابقه ساختم و برای بهترین شدن نه با بقیه، که با خودم رقابت کردم.


حالا فکر میکنم اگر انتخاب های بزرگ تر از خودمون میکنیم کاش دست کم واقع گرایی این رو داشته باشیم که مطمعن شیم چیزهایی که باید ازش دست بکشیم رو شناختیم و آماده ی کنار گذاشتنش هستيم چون در مورد من کمال گرایی من رو تبدیل به آدمی کرده که ناخودآگاه از هرچیزی جز چیزی که من رو به بهترین بودن میرسونه می‌گذرم با اینکه آزارم میده این دست کشیدن ها.


وقتی این رو می‌نوشتم یاد این شعر از اسدالله عمادی افتادم

"نام هاي بزرگ

مارا می‌ترسانند

به قله که رسیدی هراسان باش

حیرت است و بیم تنهایی

و چشم اندازی که رسیدن به لاله ای کوچک را نا ممکن می‌سازد

نام هاي بزرگ مرا می‌ترسانند

نام من کوچک است

مثل خودم

سایه زنبقی کوچک مرا کافیست

در کنار چشمه ای خرد

و دست سنجاقک کوچکی

که در پیاله بریزد شبنم صبح گاه را"



هر قسمتش رو بارها میخونم و فکر میکنم که احتمالا کوچیک بودن شجاعت به مراتب بیشتری میطلبه تا بزرگ بودن...