
نمیدانم چرا نمیتوانم برایت چیزی بنویسم
چیزی نمیتوانم برایت بفرستم
شاید باگ باشد و یا شاید حد آخرش همینقدر باشد
تیکه ای از کتاب :پسری که قبلن بودم
(هر موجودی تو دنیا باید یکی را داشته که حواسش بهش باشه ،تو اینطور فکر نمیکنی؟)
(هر آدمی به یک نفر احتیاج دارد)
(به هیچ کس نگاه نمیکنم)
(تو زندگی من رو نجات دادی)
(بهترین بخش وجود من را با خودش برد)
(انگار در دنیای خودش گم شده باشد. غذق در افکارش)
گر خواهی چیزی گویی پایین گو