خیال های ژولیده

این خیال های ژولیده

در کنج سکوتی ممتد

مدت هاست که خفته اند

خستگی های بی رنگ و نشانی که

در دل رسوخ کرده اند

به کجا می رود ؟ به کجا می روم ؟

اراده و اختیارم

در فنجان روزمرگی حل شده است

چنین بیهوده به کجا افسون خواهم شد؟


م.ح