تا همین چند دهه پیش، شرکتهای بزرگ و موفق مانند قلعههای نفوذناپذیر بودند. تمام ایدههای ناب و محصولات انقلابی باید در آزمایشگاههای سری و توسط باهوشترین دانشمندان و مهندسانی که در استخدام همان شرکت بودند، خلق میشد. این فلسفه که به آن "نوآوری بسته" (Closed Innovation) میگویند، بر یک اصل ساده استوار بود: "برای موفقیت، باید خودمان همه چیز را ابداع کنیم."
اما این قلعهها در دنیای پرسرعت، پیچیده و بههمپیوسته امروز، در حال فروریختن هستند. مدل نوآوری بسته، بسیار کند، پرهزینه و به طرز خطرناکی محدودکننده است. چرا؟ چون یک حقیقت ساده وجود دارد: باهوشترین و خلاقترین افراد دنیا، لزوماً برای شما کار نمیکنند.
اینجاست که پارادایم جدیدی به نام نوآوری باز (Open Innovation) وارد میدان میشود؛ یک استراتژی قدرتمند که در آن، مرزهای سازمان نفوذپذیر میشوند و ایدهها، استعدادها و فناوریها میتوانند آزادانه بین داخل و خارج سازمان جریان پیدا کنند.
برای درک عمق این تحول، باید تفاوت بنیادین این دو فلسفه را بشناسیم. در یک سو، فلسفه نوآوری بسته قرار دارد که ذهنیت اصلی آن این است که "برای برنده شدن، باید خودمان تحقیق کنیم، توسعه دهیم و محصول را به بازار عرضه کنیم." در این مدل، منبع ایدهها و نوآوریها به طور انحصاری به کارمندان داخلی و دپارتمان تحقیق و توسعه (R&D) محدود میشود. دارایی کلیدی و منبع اصلی مزیت رقابتی، مالکیت معنوی (IP) است که در داخل سازمان ایجاد شده و به شدت از آن محافظت میشود. این ذهنیت اغلب به سندروم "اینجا اختراع نشده" (Not-Invented-Here) منجر میشود که در آن، ایدههای خارجی صرفاً به دلیل اینکه از بیرون آمدهاند، بیارزش تلقی میشوند.
در سوی دیگر، فلسفه نوآوری باز قرار دارد که با ذهنیتی کاملاً متفاوت عمل میکند: "برای برنده شدن، باید از بهترین ایدهها و فناوریها استفاده کنیم، صرف نظر از اینکه منشأ آنها داخلی باشد یا خارجی." در این پارادایم، منبع ایدهها اقیانوس بیکرانی است که شامل کارمندان، مشتریان، استارتاپها، دانشگاهها، رقبا و حتی عموم مردم میشود. در اینجا، دارایی کلیدی دیگر فقط مالکیت معنوی نیست، بلکه یک مدل کسبوکار هوشمند است که میتواند از ایدههای داخلی و خارجی به بهترین شکل ارزش خلق کند. این فلسفه با افتخار از شعار "با افتخار از جای دیگر پیدا شده" (Proudly Found Elsewhere) پیروی میکند.
ممکن است باز کردن درهای سازمان به روی ایدههای خارجی، در ابتدا غیرمنطقی و حتی ترسناک به نظر برسد. اما مزایای استراتژیک آن بسیار چشمگیر است:
سرعت و چابکی بیشتر: به جای اینکه برای حل یک مشکل، چرخ را از اول اختراع کنید، میتوانید از راهحلهای آمادهای که توسط استارتاپها یا دانشگاهها توسعه یافتهاند، استفاده کنید. این کار، زمان رسیدن به بازار (Time-to-Market) را به شدت کاهش میدهد.
کاهش هزینهها و ریسک: نوآوری یک فرآیند پرریسک و گران است. با به اشتراک گذاشتن هزینههای تحقیق و توسعه با شرکای خارجی یا تست ایدهها از طریق چالشهای عمومی، ریسک پروژههای بزرگ نوآورانه را به میزان قابل توجهی کاهش میدهید.
دسترسی به اقیانوسی از استعداد و ایدهها: شما دیگر به دانش و خلاقیت چند صد نفر در دپارتمان R&D خود محدود نیستید؛ بلکه به طور بالقوه به میلیونها ذهن خلاق، متخصص و کارآفرین در سراسر جهان دسترسی دارید.
ایجاد فرصتهای جدید در بازار: همکاری نزدیک با مشتریان و شرکای خارجی، بینشهای جدیدی در مورد نیازهای واقعی بازار به شما میدهد که شاید هرگز از داخل دیوارهای سازمان به آنها نمیرسیدید.
نوآوری باز یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه مجموعهای از رویکردهای عملی است. این فرآیند میتواند به دو شکل اصلی انجام شود:
نوع اول: نوآوری باز ورودی (Outside-In) - جذب ایدهها از بیرون
جمعسپاری (Crowdsourcing): دعوت از عموم مردم برای ارائه ایده یا حل یک مشکل مشخص.
مثال واقعی: پلتفرم LEGO Ideas به طرفداران لگو در سراسر جهان اجازه میدهد تا طرحهای خود را ارسال کنند. طرحهایی که بیش از ۱۰,۰۰۰ رأی بیاورند، توسط لگو بررسی شده و در صورت تایید، به یک محصول رسمی تبدیل میشوند و طراح آن نیز در سود فروش شریک میشود.
برگزاری چالشها و هکاتونها: تعریف یک چالش مشخص و ارائه جایزهای قابل توجه به فرد یا تیمی که بهترین راهحل را ارائه دهد.
مثال واقعی: Netflix در سال ۲۰۰۶ جایزهای یک میلیون دلاری برای تیمی تعیین کرد که بتواند الگوریتم پیشنهاد فیلم این شرکت را ۱۰ درصد بهبود بخشد. این کار باعث شد هزاران متخصص داده از سراسر جهان برای حل این مشکل تلاش کنند.
همکاری با استارتاپها و دانشگاهها: سرمایهگذاری، خرید، یا همکاری استراتژیک با استارتاپهای نوپا برای دسترسی به فناوریهای جدید و نوآورانه، یا ایجاد مراکز تحقیقاتی مشترک با دانشگاهها.
نوع دوم: نوآوری باز خروجی (Inside-Out) - صدور ایدهها به بیرون
نوآوری باز فقط به معنای وارد کردن ایده نیست. گاهی سازمان شما دارای فناوریها یا پتنتهای ارزشمندی است که در استراتژی اصلی کسبوکارتان کاربردی ندارند.
فروش یا صدور لایسنس مالکیت معنوی (IP): شما میتوانید با فروش لایسنس این فناوریهای بلااستفاده به شرکتهای دیگر، یک جریان درآمدی جدید برای خود ایجاد کنید.
تغییر ذهنیت از بالا به پایین: رهبران سازمان باید اولین کسانی باشند که سندروم "اینجا اختراع نشده" را کنار گذاشته و به طور علنی از همکاری با خارج از سازمان حمایت میکنند.
کوچک شروع کنید: نیازی به یک انقلاب یکشبه نیست. با یک پروژه آزمایشی کوچک شروع کنید؛ مثلاً یک چالش نوآوری داخلی برای حل یک مشکل کوچک یا همکاری با یک دانشگاه محلی بر روی یک پروژه تحقیقاتی.
فرآیندهای شفاف تعریف کنید: مشخص کنید که ایدههای خارجی چگونه دریافت، ارزیابی و در صورت پذیرش، پاداش داده میشوند. مسائل مربوط به مالکیت معنوی باید از همان ابتدا کاملاً روشن و شفاف باشد.
نوآوری دیگر یک ورزش انفرادی نیست، بلکه یک ورزش تیمی جهانی است. سازمانهایی که بر مدل بسته و منزوی خود پافشاری میکنند، در رقابت با اکوسیستمهای باز، پویا و متصل، به تدریج مزیت رقابتی خود را از دست خواهند داد. باز کردن دروازههای سازمان به معنای از دست دادن کنترل نیست؛ بلکه به معنای به دست آوردن دسترسی به جهانی از فرصتها، استعدادها و راهحلهاست.
یک مشکل یا چالش بزرگ در سازمان خود را در نظر بگیرید. فکر میکنید چه گروهی در خارج از سازمان (مشتریان، دانشجویان، استارتاپها) میتواند بهترین ایده را برای حل آن داشته باشد؟