سوار اسنپ شدیم تا مارو از تهران بیاره تبریز، راننده کلا آدم ساکتی بود با اینکه انقدر موز داشت تو این همه راه پز موز هاشو به ما نمیداد...

کلی راهو اومدیم
.
.
.
تا اینکه نزدیک تبریز شدیم، بابام ازش پرسید: خوشحال نیستی پر از موزی؟ بعد با این همه موز چرا راننده اسنپ شدی؟ راننده جواب داد: فرقی نداره الان آدم هرچقدر میتونه باید کارکنه دیگه😂😂
پ.ن: اگه نفهمیدید فامیلیش پرموز بوده به عقل خود شک کنید
پ.ن۲:این مال قبلا بوده الان ماشین بتموبیل شوهرمو سوار میشم