به نام خداوند قلم
امروز داشتم تو سایت متمم مطلبی درمورد برونگرا و درونگرا ها میخوندم که این عکس نوشته توجهم رو جلب کرد:

یاد زمان هایی افتادم که بدون داشتن توجیه مناسبی دقایقی از جمعِ خانواده،فامیل،دوستام،کلاس،کار و ...فاصله میگرفتم و مثل موبایلی که به شارژ میزنند،انرژی میگرفتم
با دیدن این عکس متوجه شدم این فقط یه نیازه و دلیلی بر ضعفم نیست!
موارد زیادی تو زندگی من، و زندگی هممون،هست که تاریکیِ اطرافمون صرفا بخاطر ناآگاهی هست.تاریکی جهل که با نور علم از بین میره
واژه های برونگرا و درونگرا همونقدر که شفاف به نظر میرسن،مبهم هم هستن.مثلا شما ممکنه تو مکان یا زمان خاصی برونگرا ترین ورژن خودتون باشین و تو شرایط دیگه کاملا برعکس.این به خیلی چیزا بستگی داره که توضیحش از ظرفیت سواد و وقت من،بیشتره
چیزی که اهمیت داره شناخت خودمون،خواسته هامون و ارزش هامونه.
با شناختنِ پویای خودمون سعی کنیم تصمیم گیرنده ی اصلی زندگیمون باشیم.دلیل کافی واسه چراها و چطورهامون داشته باشیم.نزاریم بقیه جهت عقاید و اعمال ما رو دست بگیرن.اطاعت نه عبادته نه رستگاری.اطاعت و تابع بودن به نظرم فقط ترسه!
تو کتابی که میخونم نوشته قطب مخالف عشق،ترسه!
به خودتون آگاهی و زندگی با عشق رو تقدیم کنید.عشق حیات بخش و گشاینده و پویاست.
به قول حافظ:
هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
پ.ن. اگر شما هم مثل من دستی دور بر آتش نوشتن داشته باشید،اشتیاق نوشتن به نظرتون بزرگترین لذتِ بی قید و شرطه،ولی هرچی به آتیش نزدیک تر میشید بیشتر متوجه ی سوختن و ساختن برای نوشتن و خلق کردن میشید که گاهی نوشتن رو به بزرگترین شکنجه ی ذهن هم تبدیل میکنه...
یازدهمین/