اینجا خبری نیست، یادم نمیاد قبلا هم خبری بوده باشه، مدت هاست منتظرم، منتظر یه خبر، یه اتفاق، یه حادثه، یه چیزی که نه حالا بازیگر اصلیش من باشم، ولی حداقل من هم جزئی از بازی باشم، دلم برای خیلیا تنگ شده ولی موقع تماسشون انگار دلم نمی خواد بدونم چیکار میکنن ، در چه حالن یا هرچی، دلم برای خیلی کارا تنگ شده که وقتی شرایط برای انجامشون فراهم میشه، میگم حالا خیلی هم تحفه ای هم نیست انجامش، انگار اینجا دیگه هیچ خبری نیست، حتی خبر هایی که که می آیند،دیگر خبر خاصی نیستند، تورو به ذوق نمیارن، چیزی رو در تو روشن نمیکنن ، اینجا دیگه خبر ها حامل امید نیستند، خبر هایی که با بی خبری فاصله ای نه چندان دور دارن، نمیدونم منظور رسید یا نه، ولی اوضاع در این حوالی اینگونه است .