ویرگول
ورودثبت نام
دوران
دوران
دوران
دوران
خواندن ۷ دقیقه·۹ روز پیش

پذیرش در برابر مقابله، چرا ژاپن در مدرنیته هضم شد ولی ایران نه؟

طی دهه‌های اخیر، همواره این پرسش در فضای فکری ایران مطرح بوده که چرا مدلی مانند نوسازی ژاپنی که از دوران میجی آغاز شد، در ایران به نتایج مشابهی ختم نشد. تفاوت در مدیریت، اراده اجتماعی یا حضور نیروهای خارجی پاسخ هایی است که به این پرسش داده میشود، اما نگاهی عمیق‌تر به ساختارهای تمدنی ایران نشان می‌دهد که چالش اصلی نه در سیاست، بلکه در تقابل دو جهان بینی ایران و غرب نهفته است. تفاوتی که از دوران باستان تا به امروز تداوم داشته است.

انقلاب میجی؛ جراحی عمیق در کالبد یک تمدن مطیع

ژاپن در قرن نوزدهم با ورود ناوهای آمریکایی به خلیج ادو، با یک شوک تمدنی تمام‌عیار روبرو شد. کشوری که سالها خود را منزوی کرده بود تا با دنیا درگیر نشود، حالا با یک نیروی خارجی مستعد و قدرتمند روبرو شده بود که در هیچ سطحی توان مقابله با آن را نداشت. به همین خاطر نخبگان ژاپنی در دوره میجی به این نتیجه رسیدند که بقای آن‌ها تنها در گرو باز کردن درهای کشور به روی غرب و استهاله در اندیشه و تمدن آن است.

ژاپنی ها نظام فئودالی سامورایی‌ را منحل کردند، تقویم سنتی خود را تغییر دادند و حتی پوشیدن لباس‌های سنتی در ادارات را ممنوع کردند. در نهایت ژاپن در بازه زمانی کوتاهی از یک کشور سنتی تبدیل به عضوی از تمدن غرب شد. البته که ژاپن پیش از آن نیز سابقه طولانی در پذیرش لایه‌های تمدنی بیگانه داشت. آن‌ها در قرن‌های پیشین، خط، آیین بودا و ساختار اداری را از چین وام گرفته و در فرهنگ آن ذوب شده بودند. هویت ژاپنی در طول تاریخ نشان داده است که انعطاف‌پذیری بالایی در برابر قدرت‌های برتر دارد و فاقد آن هسته سخت تمدنی و فکری است که بخواهد در برابر یک حقیقت بیرونی ایستادگی کند.

با این حال هزینه‌های این هضم‌شدگی برای ژاپن کم نبود. ژاپن برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی، ناچار شد نظام ارزشی خود را با فرهنگ و ساز و کار تمدن غرب هماهنگ کند. این هماهنگی در دوران پس از جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید؛ جایی که حتی قانون اساسی و ساختار سیاسی آن‌ها تحت نظارت مستقیم ایالات متحده بازنویسی شد. ژاپنِ امروز با وجود پیشرفت صنعتی، به دلیل ادغام در بلوک غرب از استقلال سیاسی و هویتی برخوردار نیست و به پادگانی برای نیروهای آمریکایی بدل شده است. این کشور با انتخاب لیبرالیسم به جای ارائه یک الگوی تمدنی مستقل، هویت تاریخی خود را در مسیر دست‌یابی به رفاه و امنیت ظاهری، قربانی استاندارد سازی جهانی کرده است.

هسته سخت تمدنی؛ ایران و مسئله مقاومت در برابر یکسان‌سازی

در سوی دیگر، ایران برخلاف ژاپن، همواره خود را نه یک پیرو، بلکه یک مرکز تمدنی می‌داند. به همین خاطر نمیتوان ریشه اصطکاک ایران با جهان غرب را به حوادث معاصر تقلیل داد. این تقابل به ۲۵۰۰ سال پیش بازمی‌گردد؛ زمانی که مفهوم دولت‌شهر یونانی با محوریت آزادی فردی، در برابر مفهوم امپراتوری ایرانی با محوریت تعادل کیهانی قرار گرفت. انسان ایرانی در طول تاریخ، خود را مکلف به اجرای فرمان الهی در زمین و صیانت از ادیان وحیانی دیده است. در صورتی که تمدن غرب از گذشته تا امروز غرق در نگاهی اومانیستی بوده و جهان را از دریچه فلسفه تفسیر کرده است.

اندیشه موحد ایرانیان با ورود اسلام به ایران نه تنها از بین نرفت، بلکه با آموزه‌های وحیانی جدید تقویت شد. پیوند میان نگاه ایرانیان و شریعت اسلام به گیتی، در عمل یک ساختار فکری منسجم ایجاد کرد که در آن رسالت هستی بر اساس عبودیت و اجرای احکام الهی تعریف می‌شود و نه صرفاً رسیدن به امیال و خواسته های فردی. این جهان‌بینی به طور بنیادین با جهان‌بینی غربی که بر پایه فردیت بنا شده، در تضاد است. در حالی که غرب به دنبال تسلط بر طبیعت و ساماندهی امور بر اساس میل بشر است تا به سود و منافع بیشتری برسد، اندیشه ایرانی-اسلامی به دنبال رفع متعادل نیاز روحی و جسمی انسان است. به همین دلیل، از زمان فتح ایران بدست اسکندر و مغول تا ورود بریتانیا و آمریکا به ایران، هرگونه تلاش برای هضم کردن این کشور در ساختار فاتح و غالب، با مقاومت و شکست نیروی خارجی روبرو شده است.

بن‌بست نوسازی وارداتی؛ از مشروطه تا پهلوی

تاریخ معاصر ایران سرشار از تجربه‌های شکست‌خورده‌ای است که سعی داشتند بی توجه به این نگاه تمدنی و تجربه تاریخی اندیشه و ساختار حاکمیت غرب را بر ایران حاکم کنند. یکی از پیشگامان این مسیر نهضت مشروطه بود که با شعار برابری و قانون‌گرایی آغاز شد، اما به سرعت با سد سنت و مذهب برخورد کرد و بار دیگر شکاف میان تمدن غرب و شرق و ناکارآمدی این سیستم در حوزه تمدنی ایران را آشکار کرد. نخبگان مشروطه‌خواه گمان می‌کردند با کپی‌برداری از قوانین بلژیک و فرانسه می‌توانند ایران را نوسازی کنند، اما آن‌ها از این واقعیت غافل بودند که قانون در غرب محصول یک دگردیسی فکری طولانی و بیشتر اومانیستی بود، در حالی که در ایران، منبع قانون به طور سنتی ریشه در احکام الهی و دین داشت.

در دوران پهلوی، به ویژه در زمان رضاخان، این پروژه بار دیگر، و این بار با خشونت و اجبار دنبال شد. تلاش برای تغییر پوشش، کشف حجاب و تضعیف نهادهای مذهبی، همگی در راستای همان مدل ژاپنی شدن بود. رضاخان و نخبگان اطراف او تلاش کردند با تغییر ظاهر جامعه به روش غربی، تمدن ایرانی را احیا کنند. اما این پروژه متناقض به جای تولید یک جامعه مدرن، به یک گسست اجتماعی عمیق منجر شد. جامعه ایران به دلیل داشتن ریشه‌های عمیق تمدنی، این پیوند مصنوعی را پس زد. با اینکه میتوان گفت، رضاخان و تیم تحول خواه او در شرایط آن روزگار ایران انتخاب های دیگری نداشتند اما شکست پروژه پهلوی نشان داد که ایران برخلاف ژاپن، تمدنی نیست که به راحتی در فرهنگ غالب ذوب شود. چرا که ایران خود را یک رقیب برای نگاه تمدنی غرب می‌بیند، نه یک کشور عقب مانده که با پذیرش مطلق در فرهنگ بیگانه فرو برود.

انقلاب ۵۷؛ ظهور نگاه سوم در جهان دوقطبی

وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ در شرایطی رخ داد که جهان میان دو بلوک لیبرالیسم غربی و سوسیالیسم شرقی گرفتار بود. در آن دوران، هر کشوری در جهان ناچار بود خود را ذیل یکی از این دو قطب تعریف کند. اما انقلاب ایران در میانه این دعوای بزرگ، از یک نگاه سوم رونمایی کرد. این نگاه مدعی شد که نه مادی‌گرایی لیبرالیسم که انسان را در خدمت سرمایه می‌خواهد، و نه سیستم اشتراکی سوسیالیسم که فردیت را ذبح می‌کند، هیچ‌کدام پاسخگوی نیازهای واقعی بشر نیستند و سعادت او را تضمین نمیکنند.

انقلاب ۵۷ با تکیه بر بنیادهای تمدنی ایرانی-اسلامی، حکومتی را بنیان گذاشت که سعادت انسان را ترکیبی از نیازهای مادی و کمال معنوی می‌دانست. این الگوی جدید، با نفی هر دو قطب قدرت، به دنبال احیای کرامت انسانی در سایه وحی بود. با پیروزی انقلاب، تقابل با غرب از سطح منافع سیاسی فراتر رفت و به یک تقابل وجودی تبدیل شد؛ چرا که ایران با ارائه این نگاهی جدید، کل زیربنای تمدنی مدرنیته را نفی و آن را به چالش کشید. ایران پس از انقلاب، بعد از سالها عقب ماندگی، وادادگی فکری و استعمار و استثمار غربی بار دیگر مدعی شد که برای اداره جهان، نسخه‌ای منحصربفرد و الگویی متعالی دارد که ریشه آن در وحی و کلام خداست. این نگاه جدید و تقابل اندیشه ای با غرب که خود را حاکم و تفکر غالب بر جهان میدید یک اعلام جنگ تمدنی بود که در نهایت به درگیری های نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی منجر شد. تمدن غرب در تمام این سالها تلاش میکند تا این رقیب تمدنی رو بار دیگر به زانو در بیاورد و یک بار برای همیشه آن را محو کند. تلاشی که این روزها با جدیت بیشتری توسط نماینده این تفکر یعنی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل رهبری و ایران را بیش از پیش در فشار قرار میدهد.

 

نتیجه‌گیری؛ تضاد بنیادین و سرنوشت محتوم

تجربه تاریخی نشان داده است که ایران نمی‌تواند به «ژاپنِ خاورمیانه» تبدیل شود. ژاپن در طول تاریخ خود یک تمدن پذیرنده بوده که اینبار با ساختار غالب جهانی و غرب ادغام شده است. اما ایران یک کشور تمدنی ساز است که از دیر باز سودای رهبری جهان را دارد. مشکلات و ناکارآمدی ‌های امروز ایران، اعم از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، تا حد زیادی محصول همین اصطکاک دائمی میان ساختارهای مدرنِ وارداتی و هسته سخت تمدنی داخلی است. تا زمانی که این دو جهان‌بینی متفاوت به یک نقطه تعادل و همزیستی نرسند یا یکی بر دیگری غلبه کامل پیدا نکند، این تنش پابرجا خواهد بود. به گواه تاریخ هضم شدن ایران در تمدن غرب، به دلیل نوع نگرش آن به هستی، تلاشی شکست خورده است و تکرار آن تنها به تعمیق بحران‌ها منجر می‌شود.

 

تاریختاریخ جهانتاریخ ایرانتمدن غربتمدن ایران
۵
۰
دوران
دوران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید