بیشتر ما نقطه آغاز قدرت گیری اندیشه های سوسیالیستی در جهان را انقلاب ۷ اکتبر روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی میدانیم. اما سالها قبل از تئوری پردازی و ساخت یک دولت سوسیالیستی بر مبنای اندیشه لنین، مارکس و انگلس، در قلب فرانسه و شهر پاریس دولتی بر سر کار آمد که بنیان های اولیه یک حکومت سوسیالیستی را در جهان بنا کرد. کمون پاریس اولین نمونه از یک نظام سیاسی با تکیه بر طبقه متوسط و کارگری بود که علیه طبقه سرمایه داری قیام و با تکیه بر قدرت نظامی و مالی همین طبقه از کشور خود در برابر تهاجم خارجی دفاع کرد. کمون پاریس یکی از مهمترین وقایعی است که در قرن ۱۹ به وقوع پیوست و تأثیر مهمی بر اندیشه های مارکس بعنوان پدر کمونیسم در جهان گذاشت.

شکست سنگین و تحقیرآمیز امپراتوری دوم فرانسه در نبرد سدان (Battle of Sedan) که به اسارت ناپلئون سوم و فروپاشی امپراتوری به دست نیروهای پروس منجر شد نقطه آغازین بحرانی بود که ارکان جامعه فرانسه را به لرزه درآورد. این فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی در سپتامبر سال ۱۸۷۰ میلادی راه را برای اعلام جمهوری سوم هموار کرد اما دولت موقت دفاع ملی که در پاریس تشکیل شده بود توانایی مقابله با پیشروی سریع ارتش بیسمارک را نداشت. با نزدیک شدن نیروهای پروسی به پایتخت، محاصره طولانی و طاقتفرسای پاریس آغاز شد و ساکنان شهر برای ماههای متوالی با قحطی شدید و سرمای کشنده دست و پنجه نرم کردند. در حالی که طبقات مرفه شهر را ترک کرده بودند کارگران و صنعتگران پاریسی در قالب گارد ملی سازماندهی شدند تا از شهر دفاع کنند و همین امر باعث شد که سلاح و آموزش نظامی در ابعادی گسترده در اختیار تودههای مردم قرار گیرد.
تسلیم نهایی دولت موقت و پذیرش شرایط خفتبار صلح از جمله واگذاری ایالتهای آلزاس و لورن و پرداخت غرامت سنگین، خشم عمومی را به اوج رساند و شکافی عمیق میان پاریس رادیکال و مجلس ملی محافظهکار که در ورسای مستقر شده بود ایجاد کرد. مردم پاریس که ماهها سختی محاصره را تحمل کرده بودند دولت مستقر در ورسای را خائن به آرمانهای ملی و حامی منافع اشراف و سلطنتطلبان میدیدند. این تنش با دستور آدولف تیر (Adolphe Thiers)، به عنوان رئیس قوه مجریه برای خلع سلاح شهر و کنترل توپهای جنگی مستقر در تپههای مونمارتر که با کمکهای مالی خود مردم پاریس خریداری شده بود و نماد مقاومت شهر محسوب میشدند به مرحله انفجار رسید.
در صبحگاه ۱۸ مارس سال ۱۸۷۱ میلادی هنگامی که سربازان دولتی سعی داشتند این ادوات نظامی را منتقل کنند با مقاومت شدید زنان و کارگران محلی روبرو شدند. سربازانی که دستور شلیک به سوی جمعیت را داشتند با دیدن مقاومت و فداکاری مردم از اجرای فرمان سر باز زده خود نیز به آنها پیوستند. این نافرمانی نظامی و کشته شدن دو ژنرال ارتش به دست جمعیت خشمگین جرقه رسمی قیامی بود که دولت را ناچار به فرار کامل از پاریس کرد و خلاء قدرتی را به وجود آورد که کمیته مرکزی گارد ملی بلافاصله آن را پر نمود تا مقدمات تشکیل یک حکومت جدید فراهم شود.
با خروج نیروهای دولتی و وفاداران به آدولف تیر از پاریس اداره امور شهر به طور کامل در اختیار کمیته مرکزی گارد ملی قرار گرفت که اعضای آن از میان گردانهای محلی و با رای مستقیم سربازان انتخاب شده بودند. این کمیته در نخستین اقدام خود برای مشروعیت بخشیدن به وضعیت موجود انتخابات عمومی را برای تشکیل شورای کمون پاریس برگزار کرد که در آن طیف وسیعی از نیروهای انقلابی شامل هواداران لویی آگوست بلانکی (Louis Auguste Blanqui) و پیر ژوزف پرودون (Pierre-Joseph Proudhon) به پیروزی رسیدند. شورای کمون که در ۲۸ مارس رسماً اعلام موجودیت کرد نه صرفاً یک نهاد قانونگذار بلکه یک بدنه اجرایی و نظارتی بود که قصد داشت مفهوم سنتی دولت را دگرگون سازد.
یکی از بنیادیترین ویژگیهای این ساختار نوین اصل مسئولیتپذیری و قابلیت عزل مقامات در هر لحظه بود که به شهروندان اجازه میداد در صورت انحراف نمایندگان از خواست عمومی آنها را فوراً از کار برکنار کنند. در این دوره کوتاه اما پرتحرک مجموعهای از فرامین صادر شد که به وضوح جهتگیری سوسیالیستی و سکولار این جنبش را نشان میداد. فرمان جدایی کامل دین از سیاست و ملی کردن اموال نهادهای مذهبی گامی بلند در جهت تضعیف نفوذ سنتی کلیسا بر آموزش و زندگی عمومی بود و باعث شد مدارس از تعالیم مذهبی جدا شده و رویکردی سکولار را دنبال کنند.
در حوزه مسائل رفاهی و کارگری کمون اقدام به لغو کار شبانه برای نانوایان کرد و جریمههای مالی که کارفرمایان علیه کارگران وضع میکردند را غیرقانونی اعلام نمود. همچنین با توجه به فقر گسترده ناشی از محاصره، فرمان بخشودگی اجارهبهای معوقه صادر شد و ابزارهای کاری که مردم در دوران قحطی برای جبران بدهی به گرو گذاشته بودند به آنها بازگردانده شد. همچنین مدیریت کارخانههایی که توسط صاحبانشان رها شده بودند به تعاونیهای کارگری سپرده شد تا چرخه تولید به نفع تودهها به حرکت درآید.
زنان در کمون پاریس یکی از تاریخی ترین نقش آفرینی های خود را در سیاست به نمایش گذاشتند. زنان پاریسی نقشی بیبدیل در سازماندهی کمون ایفا کردند و با تشکیل اتحادیه زنان برای دفاع از پاریس و مراقبت از مجروحان نه تنها در پشت جبهه بلکه در سنگرهای خیابانی نیز حضوری فعال داشتند. شخصیتهایی مانند لوئیز میشل (Louise Michel) به نماد استقامت و برابریخواهی در این دوران تبدیل شدند و بر لزوم تحول در جایگاه اجتماعی زنان تاکید ورزیدند. با این حال این تجربه دموکراسی در محاصره مداوم ارتش ورسای قرار داشت و کمون ناچار بود همزمان با اصلاحات داخلی با تهدید نظامی روزافزونی دست و پنجه نرم کند که هر لحظه حلقهی محاصره را تنگتر میکرد.

در حالی که کمون پاریس مشغول بازسازی ساختار اجتماعی بود دولت آدولف تیر در ورسای با جلب حمایت اشغالگران پروسی و آزادی اسیران جنگی، ارتش قدرتمندی را برای سرکوب پایتخت سازماندهی میکرد. بیسمارک که از گسترش اندیشههای انقلابی در قلب اروپا بیمناک بود اجازه داد نیروهای ورسای از میان خطوط ارتش پروس عبور کرده و پاریس را از جهاتی که انتظار نمیرفت مورد حمله قرار دهند.
اختلافات درونی در میان اعضای شورای کمون بر سر تشکیل کمیته سلامت عمومی و نحوه فرماندهی نظامی باعث شد که آمادگی دفاعی شهر در برابر هجوم همهجانبه ارتش مرکزی آسیب ببیند. در ۲۱ ماه مه نیروهای ورسای موفق شدند از سدی در منطقه پوان-دو-ژور (Point-du-Jour)عبور کرده و وارد شهر شوند که این آغاز هفتهای سیاه و خونبار در تاریخ فرانسه موسوم به هفته خونین بود. نبردهای خیابانی با خشونت بیسابقهای دنبال میشد و مدافعان کمون در پشت سنگرهایی که در جایجای کوچهها و میادین شهر بنا کرده بودند ایستادگی میکردند.
همزمان با پیشروی ارتش، بناهای شاخصی چون کاخ توئیلری و شهرداری پاریس بر اثر بمبارانهای دولتی و استراتژی زمین سوختهی انقلابیون در آتش سوختند. در روزهای پایانی ماه مه مقاومت به مناطق شرقی پاریس و محلات کارگرنشین محدود شد و آخرین سنگرهای دفاعی در گورستان پر-لاشز (Père-Lachaise) فرو ریخت. سربازان دولت ورسای بدون تشریفات هزاران نفر از مردان و زنان را در کنار دیوارهای این گورستان که امروزه به دیوار کمونارها مشهور است به رگبار بستند. پس از سقوط کامل کمون نیز موج گستردهای از بازداشتها و اعدامهای دستهجمعی و تبعید به مستعمرات دوردست مانند کالدونیای جدید آغاز شد تا ریشه های اعتراضی برای همیشه خشک شود. کمون پاریس پس از ۷۲ روز حاکمیت مردمی بر ساختارهای سنتی قدرت در اروپا با ۱۰۰۰۰ نفر تلفات تمام شد اما خاطره این ایستادگی در حافظه تاریخی جنبشهای اجتماعی باقی ماند و سالها بعد در قالب جنبش های سوسیالیستی و مارکسیستی به عرصه سیاست بازگشت.

اگرچه عمر کمون پاریس بسیار کوتاه بود اما پیامدهای آن مسیر تحولات سیاسی قرن ۲۰ را به کلی دگرگون کرد و به عنوان نخستین نمونه عملی از تلاش برای ایجاد یک حکومت سوسیالیستی مورد مطالعه دقیق نظریهپردازان بزرگی همچون کارل مارکس و میخائیل باکونین قرار گرفت. مارکس در تحلیلهای خود کمون را الگویی از درهمشکستن ماشین دولتی بوروکراتیک و جایگزینی آن با قدرت مستقیم تودهها معرفی کرد که این ایده بعدها زیربنای فکری انقلابهای بزرگی در روسیه و دیگر نقاط جهان شد. پس از واقعه کمون دولتهای اروپایی که از تکرار چنین قیامهایی به هراس افتاده بودند دریافتند که سرکوب نظامی برای کنترل توده ها کافی نیست و برای حفظ ثبات باید به برخی از مطالبات طبقه کارگر تن دهند. به همین دلیل روند اصلاحات اجتماعی و بهبود شرایط کار و به رسمیت شناختن حقوق صنفی در دهههای پایانی قرن ۱۹ شتاب گرفت تا از رادیکال شدن مجدد تودهها جلوگیری شود.
در سطح شهرسازی نیز تجربه کمون پاریس باعث شد که نوسازی پاریس توسط بارون هوسمان با جدیت و هدفمندی بیشتری دنبال شود تا خیابانهای عریض و بلوارهای پهن جایگزین کوچههای تنگ و مارپیچ قدیمی شوند و ارتش بتواند در صورت بروز شورش احتمالی به راحتی از توپخانه و نیروهای سوارهنظام برای پاکسازی شهر استفاده کند. امروزه کمون پاریس در ادبیات و هنر جهانی به عنوان نمادی از آرمانگرایی و فداکاری در راه عدالت شناخته میشود و هر ساله در ماه مه هزاران نفر در برابر دیوار کمونارها در پر-لاشز گرد هم میآیند تا یاد کسانی را که برای تحقق رویای برابری جان باختند گرامی بدارند.

مطالعات بیشتر
کتاب جنگ داخلی در فرانسه - کارل مارکس
کتاب انقلاب های فرانسه - مایک لامونیکا
